دنیای عاشقانه , دنیای عاشقان, امید, پیامک عاشقانه, نامه های عاشقانه , دست نوشته های عاشقانه,شعرکوتاه,شعر های عاشقانه, پست های عاشقانه,شعر و پست های کوتاه عاشقانه,کلیپ عاشقانه,انجمن عاشقانه,سایت عاشقانه ها , سریال عاشقانه ها,دپ هون,هون دپ, سیک هون,نود و هشتیا,لاو98,98 لاو,لاو اسکین,عاشق,عاشقانه,عشق من,شکست عشقی,پست عاشقانه,متن عاشقانه,عکس عاشقانه,uar,depheaven

عادت بدی داشت

عادت بدی داشت!!!

تا تقی به توقی می خورد می گفت کاری نکن تنهایت بگذارم،کاری نکن برای همیشه از دنیایت بروم!دعوایمان که می شد انگار واجب بود روزه ی سکوت بگیرد،سر هر چیز کوچک یک قرن فاصله می گرفت و تمام راههایی که ممکن بود به او برسم را با اخم می بست...

نمیدانم می دانست یا نه ولی هر وقت می گفت تنهایم می گذارد قلبم از کار می افتاد و همه چیز را تمام شده می دانستم،آنقدر می ترسیدم که صبح تا شب خدا را به هزار لهجه التماس می کردم که رفتن را از سرش بیندازد و شب که می شد تا آبی کمرنگ آسمان،کابوس تنهایی ام را می دیدم.


آنقدر گفت...آنقدر ترساند...آنقدر گریاند که یک شب جانم به لبم رسید .نشستم با خودم گفتم مگررفتن یعنی چه،مگر رفتن همین نیست که آغوشش را به رویت ببندد،مگر رفتن همین نیست که از بغض داغون شوی ولی شانه هایش را برای اشک هایت به نامت نزند...فهمیدم آنقدر مرا از رفتنش ترسانده،آنقدر خودش را از من گرفته که دیگر ترسی برایم نمانده،فهمیدم خیلی وقت است خودم را برای نداشتنش آماده کرده ام،فهمیدم خیلی وقت است که از دلم رفته است ...

۰۱ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۴۸ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

خاطره انگیز

یه آدمایی هستن که وقتی برای بار اول میبینی شون، عجیب باهاشون احساس نزدیکی می کنی...

می تونی خیلی راحت بازوشون رو بگیری و باهاشون یه خیابون دراز رو قدم بزنی...

می تونی خیلی راحت تو بغلشون جا بشی و اونا با دوتا جمله آرومت کنن...

آدمایی که نه تو گذشتت بودن، نه مطمئنی که تو آینده ات باشن، ولی به حالت یه رنگ تازه می زنن...

آدمایی که خیلی معمولی هستن ولی لحظه های تکراری زندگیت رو خاص می کنن...

آدمایی که می شه روزی چند بار بهشون گفت: خیلی خوبه که هستی...

آدمایی که دقیقا نمیدونی چه حسی نسبت بهشون داری، ولی وقتی میرن انگار یه جزئی از وجودت رو با خودشون میبرن...

این آدما اومدن و رفتنشون شبیه تغییر فصل هاست... تازه و دلگیر و خاطره انگیز...

این آدما یادگاری هستن

حسی که بهت میدن برای همیشه توو خاطرت می مونه

۳۰ دی ۹۶ ، ۰۰:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

باید زندگی را زندگی کرد

باید راهی یافت،

برایِ زندگی را زندگی کردن،

نه فقط زندگی را گُذَراندَن ..

باید راهی یافت،

برایِ صبح ها با اُمید چَشم گُشودَن،

برایِ شب ها با آرامشِ خیال خوابیدن..

اینطور که نمیشود،

نمیشود که زندگی را فقط گذراند ،

نمیشود که تمام شدنِ فصلی و رسیدنِ فصلی جدید را فقط خُنَکایِ ناگهانیِ هوا یادَت بیاورد،

نمیشود تا نوکِ دماغَت یخ نکرده حواسَت به رسیدنِ پاییز نباشد..

اینطور پیش بِرَوی یک آن چَشم باز میکنی

خودَت را میانِ خزانِ زردِ زندگی ات میابی ،

و یادت هم نمی آید چطور گذَرانده ای مسیرِ بهاری و سبزِ زندگی ات را..

اصلا خدا را هم خوش نمی آید،

راهَت داده به دنیایَش که نقشَت را ایفا کنی،

یک روز خوبُ حتی یک روز بد ،

یک روز شیرینُ حتی یک روز تلخ ،

یک روز آرامُ حتی یک روز پُرهیاهو ،

وظیفه ی تو زندگی را با تمام و کمالَش زندگی کردن است،

با تمامِ سِکانس هایِ تلخ و شیرینَش..

نمیشود که همه اش خسته باشی

و سَرِ سکانس هایِ تلخ بهانه بیاوری و گوشه ای به قهر کِز کنی و بازی نکنی ..

حق داری که خستگی ات را در کنی،

اما حق نداری که دیگر مسیر را ادامه ندهی ..

اینطور که نمیشود،

تا دیر نشده باید راهی پیدا کرد،

باید زندگی را زندگی کرد ..

۲۹ دی ۹۶ ، ۱۵:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

وفادار

‏ولی بین کسی که عاشقتونه و اونی که عاشقش هستید و تمام ادمای دورتون اونی رو انتخاب کنید که وفادار تره،آدم عاشق میتونه عوض بشه ولی اونی که وفاداره مطمئن هستید هیچوقت بهتون خیانت نمیکنه،آدمِ وفادار به تمام اصول دیگه هم پایبنده

۲۹ دی ۹۶ ، ۰۰:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

رهایشان نکنید

وقتی وارد رابطه ای میشوید

و میفهمید طرف مقابلتان قبل از شما به سمت هیچ رابطه ای نرفته است

باید متوجه شوید که اون فرد از دست به دست شدن بین ادمهای امروزی بیزار است و حالا با دیدن شما ایمان پیدا کرده است که در رابطه ی با شما هرگز دستی دیگر دستانش را نخواهد گرفت

پس رهایشان نکنید و یا اگر در خودتان نمیبینید که برای همیشه آخرینشان باشید ازهمان اول وارد رابطه با این افراد نشوید!

هستند ادمهایی که مناسبِ نماندن های شما باشند و آبی در دلشان تکان نخورد از رفتن هایتان!

پس سمت انهایی نروید که بعد از کلنجارهای زیاد با خودشان ، شمارا برای یک عمر انتخاب کرده اند تا اخرینشان باشید!

۲۸ دی ۹۶ ، ۱۰:۴۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

ماندنی از جنس ارامش

همیشه فکر می کردم هر کسی که وارد زندگیم می شود باید برای همیشه بماند... شاید برای همین بود که هیچوقت از آدم های زندگیم ناراحت نمی شدم و سعی می کردم برایشان سنگ تمام بگذارم... فکر می کردم آن ها را باید به هر قیمتی نگه دارم... حتی به قیمت اینکه بیشتر وقتم را برایشان بگذارم و انرژیم را خرجشان کنم ... بارها و بارها اتفاق می افتاد که از رفتارهایشان از حرف هایشان از فکرهایشان می رنجیدم ولی سکوت می کردم تا آن ها را در زندگیم حفظ کنم...

هر چه می گذشت بیشتر از کسی که می خواستم باشم فاصله می گرفتم... حتی اگر مقصر نبودم خودم را محکوم می کردم تا در ذهنم تیره نشوند.. آنقدر مثل آن ها فکر کردم که دیگر چیزی از خودم باقی نماند... کاملا تغییر کرده بودم...‌ اما این تغییر را تحمل می کردم. تفاوت ها و اشتباهاتشان را می دیدم و خودم را توجیه می کردم. ناراحتی هایم را پنهان می کردم و با خودم می گفتم باید در زندگی ام بمانند..

اما همیشه اینطور است که هر تحملی یک روز تمام می شود... یک روز چشم هایم را باز کردم و دیدم حالا نه کسی را برای خودم نگه داشته ام؛ نه دیگر خودم هستم... آن روز بود که فهمیدم  آدم ها را نباید به هر قیمتی نگه داشت... همه برای ماندن نمی آیند؛ آدمی که می ماند جنسش با دیگران فرق دارد... برای ماندنش مجبور نمی شوی خودت را تغییر دهی... فهمیدم برای نگه داشتن آدم ها نباید خودت را زیر پا له کنی... آدم ها باید با دلشان بمانند نه با جسمشان...

#حسین_حائریان


۲۸ دی ۹۶ ، ۰۰:۳۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

کاش هنوز کودک بودیم

کاش هنوز کودک بودیم، دنیایمان همانقدر کوچک و ساده بود، هیچ کارى را اشتباه نمیدانستیم .

عاشق بودیم، عاشق عروسک هایمان، بى هیچ چون و چرایى دوستشان داشتیم، ازشان مراقبت میکردیم و در تمام لحظه هاى تلخ و شیرینمان با آن ها درد و دل میکردیم، در آغوششان گریه میکردیم و در کنارشان میخندیدیم.

چه زیبا عاشق بودیم و چه زیبا بود دنیاى آن روزهایمان، لازم نبود براى دلتنگى هایمان به کسى جواب پس بدهیم.

اما حال چه؟

کاش هنوز هم میتوانستیم کودکانه عاشق شویم، کودکانه دلتنگ شویم و کودکانه زندگى کنیم.

۲۷ دی ۹۶ ، ۱۴:۴۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

هر کجا هستی بخند

دکتر نیستم 

اما برایت ١٠ دقیقه راه رفتن روى جدول کنار خیابان را تجویز می‌کنم، تا بفهمى عاقل بودن چیز خوبیست، اما دیوانگى قشنگ‌تر است ...

برایت لبخند زدن به کودکان وسط خیابان را تجویز می‌کنم، تا بفهمى هنوز هم می‌شود بى‌منت محبت کرد ...

به ﺗﻮ پیشنهاد می‌کنم گاهى بلند بخندى، هرکجا که هستى، یک نفر همیشه منتظر خنده‌هاى توست ...

دکتر نیستم ...

اما به ﺗﻮ پیشنهاد می‌کنم که شاد باشى ...!

خورشید هر روز صبح، بخاطر زنده بودن من و تو طلوع می‌کند، هرگز منتظر فرداى خیالى نباش ... سهمت را از شادىِ زندگى، همین امروز بگیر ...

 فراموش نکن مقصد، همیشه جایى در انتهاى مسیر نیست، مقصد لذت بردن از قدم‌هایی‌ست، که برمى‌داریم ...!

چایت را بنوش !

نگران فردا مباش !

از گندم‌زار من و تو، مشتی کاه می‌ماند برای بادها ..!

#نیما_یوشیج

۲۷ دی ۹۶ ، ۰۰:۳۵ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

مثل بارون

کاش یکی بیاد مثل بارون باشه!

نفس آدم‌رو تازه کنه و هـوا‌رو خوب..

یکی که غرقت کنه توی خوشی،

تا زانو فرو ببردت توی عشق..

کاش یکی بیاد که مثل بارون باشه!

گونه هات‌رو نوازش کنه و قلبت‌رو لمس..

جاری بشه عشقش توی رگ‌هات....

مثلِ بارون باشه

اما قطع نشه! بند نیاد..!

۲۶ دی ۹۶ ، ۲۱:۴۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

اصالت

اصالت یعنی ، نتونی به کسی خیانت کنی ، نتونی دل بشکنی ، نتونی دورو باشی ، نتونی آدما رو بازی بدی و ...

یعنی برای خودت یک چهارچوبِ محکمِ اخلاقی داشته باشی . چهارچوبی که خودت با جهان بینیِ خودت ، برای خودت تعریف میکنی .

بنابراین ، کسی که چهارچوبِ اخلاقی داره ، اصالت داره ...

اصالت رو نه میشه به ارث برد ، نه میشه خرید ، نه میشه اداشو درآورد ، و نه میشه با بَزَک و دوزَکِ ظاهری بهش رسید ...

اصالتِ واقعی ، به محیطِ زندگی ما ، تربیت و تلاشِ فردیِ ما برای دونستن و تغییر در جهت انساﻥِ بهتر شدن بستگی داره ...

این که تن به هرکاری ندیم ، بى عُرضگى نیست

اصالتِ عزیز ، اصالت ...

حتی اگه عده ای ما رو متهم به بی عُرضگی کنند و خودشون رو زرنگ بدونن !


۲۶ دی ۹۶ ، ۰۹:۴۷ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

زاده برای عشق

شب زمان مناسبی است که بیندیشیم چه کرده‌ایم تا جهان بهتر و شفیق‌تر و دوست‌داشتنی‌تر از پیش شود؟

اگر پاسخی هم نبود، باز شب وقت خوبی است که ببینیم از دستمان چه کاری برمی‌آید؟

لازم نیست کاری کنیم کارستان. می‌شود به امور دست به نقد و ساده پرداخت:

"تلفنی که هنوز نزده‌ایم، نوشتن نامه‌ای که بی‌خیالش شده‌ایم، تلافی کردن لطفی که نتوانسته‌ایم پاسخ دهیم." برای بخشیدن عشق، فرصت نامحدود است و در دسترس همگان...

#زاده_برای_عشق

#بوسکالیا_لئو

۲۶ دی ۹۶ ، ۰۰:۳۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

گذشته

باز شروع کرد از گذشتش گفت...

بهش گفتم : تو با گذشتت زندگی میکنی! 

میدونی! دو نفر هستن که هیچ وقت گذشته هاشونو نمیتونن فراموش کنن...

یکی اونی که بهش بد کردن! عاشق بوده بهش بد کردن. از عشق فراریش دادن، خسته شده! یه آدم خسته از گذشته،  خیلی طول میکشه تا خوب بشه...

آروم در گوشم گفت : دسته دومی رو نگفتی؟

گفتم : میخوای بدونی؟ 

اونایی که به اون دسته اولیا بد کردن! خیلی ام بد کردن...

رفتن ، وقتی که نباید می رفتن... هیچ حسی نداشتن ، درست وقتی که باید عاشق میشدن... 

میدونی شاید اولیا حالشون خوب بشه 

ولی دومیا تا آخر عمر ، گذشتشون رو زندگی میکنن!

۲۵ دی ۹۶ ، ۱۸:۴۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

ما برای خودمان وقت نداریم

ما برای خودمان وقت نداریم ، 

توی یک رابطه هستیم بعد از اولین قرار شام تمام شب را به این فکر می کنیم که : یعنی او به من چه حسی دارد؟ و حتی یک بار هم از خودمان نمی پرسیم من به او چه حسی دارم؟  

ماه ها میگذرد بعد از اخرین دعوا عصبی جلوی آیینه می رویم و دستمان را توی موهایمان می کشیم که : اگر او دیگر مرا نخواهد چه؟ و هیچ وقت از خودمان نمی پرسیم من حاضر به ادامه دادن هستم ؟

ما برای خودمان وقت نداریم ، 

ما وقت نداریم به این فکر کنیم که خودمان چه رنگ مویی را ترجیح می دهیم یا دوست داریم چه سبک لباسی را بپوشیم چون دائما در حال ایراد گرفتن از طرز لباس پوشیدن و رنگ موی دیگرانیم ، 

ما وقت نداریم فکر کنیم تا بدانیم به چه چیزی در زندگیمان اعتقاد داریم و به چه چیزی اعتقاد نداریم 

ما وقت نداریم بدانیم واقعا مهربان بودن با حیوانات را دوست داریم وقتی توی شهربازی برای سوار شدن یک وسیله ی بازی با اخم از یک بچه ی ده دوازده ساله جلو می زنیم ؟ این زرنگی توی ذهنمان می تواند چه اسم دیگری داشته باشد ؟ 

ما وقت نداریم چون تمام وقتمان را صرف این کرده ایم که اعتقادات دیگران را زیر نظر بگریم ، 

ما وقت نداریم که برای علاقه ای که داریم تلاش کنیم چون دائم در حال زیر نظر گرفتن آدم هایی هستیم که آسان تر از ما به علایقشان رسیده اند و دائم شوهر عمه ی خودمان را فحش بدهیم که چه قدر راحت پسرش را با پول توی رشته ی مورد علاقه اش در بهترین دانشگاه ثبت نام کرد، 

ما وقت نداریم خودمان را دوست داشته باشیم چون تمام انرژی خودمان را خرج دوست نداشتن آدم های دیگر می کنیم ، 

ما تمام طول روز را خارج از خودمان زندگی می کنیم . 

ما این روز ها حتی به خدای آدم ها هم رحم نداریم ، ما وقت نداریم خدای خودمان را بشناسیم و همان طور که دوست داریم پرستشش کنیم ، چون دائم در حال انتقاد از خدای آدم های دیگر هستیم.

ما برای خودمان وقت نداریم

۲۵ دی ۹۶ ، ۰۰:۳۲ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

میشه باشی ؟ :(



میشه باشى؟ میشه وقتى حالم بده و دارم دفترچه تلفنم رو مرور مى کنم تا به یکى زنگ بزنم و فقط دنبالِ یه گوشم اما هیچکس رو پیدا نمى کنم، تو باشى؟ میشه گاهى فقط یه اس بدى که حالت خوبه، تا من دلم گرم بشه که یکى به فکرمه، که یکى دوسم داره، که یکى مى دونه من الان تو چه حالى ام...میشه؟ میشه به من اجازه بدى که گاهى واست شعر بنویسم، که گاهى تورو مخاطب خودم قرار بدم، که وقتى مى گم چشمات، چشماى تو منظورم باشه...میشه؟ میشه گاهى صدات بزنم و تو بگى جانم؟ اما من جوابى نداشته باشم و فقط خواسته باشم که صدات زده باشم، میشه؟ میشه فقط باشى تا من فکر کنم اونقدرا هم تنها نیستم و دنیام دو نفره اس، تا کمى از حجمِ تنهایى هام کاسته بشه، میشه؟ میشه باشى؟

۲۴ دی ۹۶ ، ۲۲:۳۲ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

Dialog

_آخرین باری که اینجا اومدیم یادته؟!

+ آره، آخرین باری که همدیگه رو‌ دیدیم همین جا بود. دقیقا همین میز نشسته بودیم، فقط الان جامون عوض شده

_ خیلی سال گذشته، خیلی عوض شدیم ولی اینجا هنوز مثل قدیمه .

+ کاش نبود. احساس می کنم تک تک این میز و‌ صندلی ها بهم‌ خیره شدن و دارن سرزنشم می‌کنن

_ نمی خواد زمین رو‌ شخم بزنی و خاطره‌ ها رو بیرون بیاری ...

+ یه سوال بپرسم؟

_ آره حتما ...

+بعد‌ از من دوباره با کسی اینجا اومدی ؟!

- آره با خیلی ها

+ سخت نبود؟!

_ وقتی قرار بود برای آخرین بار ببینمشون اینجا قرار می‌گذاشتم. ‌اینجا جایی بود که یاد گرفته بودم میشه‌ فراموشی گرفت. یه برمودایی داره که همه ی خاطره ها رو قورت میده. رو همین صندلی می شستم و یادم میومد من مهمتر از اینارو از دست دادم ...

+ یه اعترافی کنم، من هنوز بهت فکر می کنم، خیلی زیاد، گفتم شاید ...

_ ادامه نده چون چیزی عوض نمیشه. فقط یاد بگیر دنیا خیلی نامرده

+ چرا؟!

_چون وقتی چیزی یا کسی رو با همه ی وجودت می خوای، نمی تونی داشته باشیش ولی یه روز میرسه که همون رو می‌تونی داشته باشی ولی دیگه نمی خوایش ...

۲۴ دی ۹۶ ، ۱۳:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

سانچی

تو را مى سپارم به دامانِ دریا...🖤


در سوگ سرنشینان کشتی نفت کش سانچی با قلبی مملو از غرور و عشق می نشینیم و یاد آن ها را همیشه در دل خود زنده نگاه خواهیم داشت.

بعد از “تو”…

تمام ایران

به یکباره

فرو ریخت

و بیشتر از این کشتی

قلب مردم سرزمینت سوخت!!

این شعله ها بالاخره خاموش می شوند

اما مطمئن باش

چراغ قهرمانی ات

تا ابد روشن است!

راستی...

شعله های قلب مادرت را

چگونه خاموش کنیم؟؟


ملوانان سرزمین من، قهرمانان آب های آزاد، یادتان همیشه در قلب های ما آکنده خواهد بود... روحتان شاد🙏🖤


۲۴ دی ۹۶ ، ۱۲:۳۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

مسیری مملو از اتفاقات

اگر میتوانستم به عقب بازگردم به هیچ اتفاق زندگی‌ام دست نمیزدم و اجازه میدادم تمام اتفاقات همانطور که رخ داده بودند، دوباره رخ دهند. اجازه میدادم دردها همان دردها باشند و آدمهایی که ملاقات میکنم همانها باشند و اجازه میدادم دوباره شبیه به همان موقع تصمیم بگیرم.
اجازه میدادم دوباره انتخاب‌ها و تصمیم‌هایم تکرار شوند، درست شبیه به همان اتفاقی که رخ داده بود!
من در اکنون، آدمی هستم که تمامِ آن مسیر را آمده و این آدمی که در اکنون وجود دارد مدیونِ مسیر زندگی‌اش است، مسیری مملو از اتفاقات.
مهم همین است، مهم مسیر و اتفاقات است نه بارِ معناییِ خوب و بد و یا اشتباه و درست. در هر اتفاق و در هر تصمیمی در زندگی، تجربه ای از رشد وجود دارد. اتفاقات، بد یا خوب نیستند! تصمیمات ما درست یا اشتباه نیستند! اتفاقات رخ میدهند چون باید رخ دهند و تصمیمات گرفته میشوند چون باید گرفته شوند!
تصمیماتِ ما، ما را آرام آرام به بلوغی میرسانند که بتوانیم در راستای محافظت از خودمان رفتار کنیم. مسیر زندگی هر کدام از ما، ناهمواری‌های زیادی داشته است؛ تجربه‌های تلخ و ناکامی‌های زیاد. تصمیمات ناخوشآیند و از دست دادنهای غم‌انگیز؛ البته بخش‌هایی از لذت و آرامش هم همراهش بوده ‌است اما هر آنچه که تجربه کرده ایم، لازم بوده است. به نظرم خیلی مهم نیست این مسیر به کجا میرسد! حتی مهم نیست چه اتفاقی بعد از آن می‌افتد. آنچه که مهم است، تلاش ما برای نزدیک شدن به خود و رشد درون است.
فکر میکنم اگر اجازه بدهیم اتفاقات رخ دهند و گذشته را کاملا همانطور که رخ داده کامل و بی نقص ببینیم، متوجه رشد خودمان خواهیم شد.
اگر دوام آورده‌ایم، پس در مسیر رشد هستیم!
برای من حسرتی در کار نیست. به مسیر زندگی‌ام که نگاه میکنم آدمی را میبینم که در هر زمان و در هر اتفاق به اندازه‌ی رشدِ همان زمانش تصمیم گرفته و جلو رفته است. ما قرار است به اندازه‌ی رشدمان اتفاقات را تحلیل کنیم و تصمیم بگیریم! پس نمیتوانیم با تجربه و رشدِ امروزمان، خودمان را در گذشته‌مان سرزنش کنیم!
به نظرم زیباترین بخشِ مرور گذشته‌مان هم همین است، اینکه متوجه شویم انتخاب‌ها و تصمیم‌های ما، بر اساس رشدِ درونیِ آن لحظه بوده نه این لحظه! و ما در هر اتفاقِ جدید با رشدی عمیق‌تر، تصمیم خواهیم گرفت. همین کافی‌ست تا از ادامه ی مسیر زندگی‌تان لذت ببرید؛ اینکه اکنون در دستان شماست و فرصت دیگری برای تصمیمِ دیگری دارید با رشدِ اکنونتان!

۲۴ دی ۹۶ ، ۱۲:۰۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق
يكشنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۶، ۰۹:۴۳ ق.ظ نویسنده ی عشق
قشنگ ترین عکست

قشنگ ترین عکست


بهت میگم میدونی قشنگ‌‌ترین عکسی که ازت دیدم، کدومه؟

میگی کدومه؟ نشونم بده!

بعد لابد منتظری یکی از اون پرتره‌های جذابت که عکاس ازت گرفته رو برات بفرستم!

ولی من اولین سلفی‌ِ تار و تاریکی که باهم گرفتیم و میفرستم برات و میگم این قشنگ‌ترین عکسته!

ببین لبخندتو!

بهم میگی عه من تاحالا تو این عکس فقط حواسم به تو بود!

ندیده بودم خودمو!

حالا تو خودت اصن دقت کردی لبخندت تو همین سلفیه قشنگ‌ترین لبخندِ زندگیته؟

منم جوابتو این شکلی میدم:

همونجور که یه سلفی تار دونفره می‌ارزه به صدتا عکس تکی هنری قشنگ، کنار تو بودن حتا تو شرایط بد، می‌ارزه به همه‌چیو داشتن ولی بدونِ تو بودن!

من خیلی وقته از زندگیم هیچی نمیخوام!

جز تویی که همه چیز منی!

۲۴ دی ۹۶ ، ۰۹:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

برای زیستن دو قلب لازم است

میخواهم حواسم را جمع کنم

به از این به بعدِ زندگی ام

که لابه لای سر مشغولی ها

کمی فقط کمی به عشق فکر کنم...

چونان مارگزیده ای 

که از هر ریسمان سیاه و سفیدی بترسد.

نه که تقصیر ریسمان باشد نه

تقصیر دلِ من است

که هر بار دوست داشته تمام وسعت خود را زیسته.

شاملو می گوید " برای زیستن دو قلب لازم است

قلبی که دوست بدارد قلبی که دوستش بدارند "

و من همیشه به جای هر دو قلب دوست داشته ام.

باید حواسم را جمع کنم

به از این به بعدِ دوست داشتنم

که زیاد دوست داشته شوم

و به اندازه دوست بدارم.

باید خودم را سفت بچسبم

و انقدر به خویشتن عشق بورزم

که تعادلی پایدار در جسم و روحم جریان یابد

و این جریانِ متعادلِ عشق

بتواند آنگونه به دیگری انتشار یابد که ساده، پیش پا افتاده و بی مرز و حریم فرض نشوم.

و اگر صلاح دیدم

و اگر غرور و تعالی ام را رو به زوال دیدم

این من باشم که بروم

حتی اگر بی وفایی سنگدل قلمداد شوم...

گاهی لازم است جای شخصیت های داستان های عاشقانه عوض شود

۲۴ دی ۹۶ ، ۰۰:۳۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

من در پی خویشم

هوشنگ ابتهاج :


من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما

آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست

۲۴ دی ۹۶ ، ۰۰:۱۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق