دپ هون| عاشقانه|متن عاشقانه|پست عاشقانه

دپ هون,هون دپ, سیک هون,عاشقانه,پست عاشقانه,متن عاشقانه,,سایت عاشقانه,depheaven

۴۸۲ مطلب با موضوع «پست عاشقانه» ثبت شده است

چهارشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۹، ۱۲:۱۵ ق.ظ پست عاشقانه
تو همان عطرگل یاس و نسیم سحری

تو همان عطرگل یاس و نسیم سحری


تو
همان
عطرگل یاس و نسیم سحری
که‌ اگر صبح نباشی
نفسی در من نیست …

تو ..

خودت بانیِ هر روشنیِ صبحِ منی…!😍

۲۰ فروردين ۹۹ ، ۰۰:۱۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
سه شنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۹، ۱۲:۱۳ ق.ظ پست عاشقانه
ناب ترین ناب شدی…

ناب ترین ناب شدی…

و
چه
عطری
بهتر از
رایحه ی ناب تنت
که به صبح دل من
ناب ترین ناب شدی…

۱۹ فروردين ۹۹ ، ۰۰:۱۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
دوشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۹، ۱۲:۱۲ ق.ظ پست عاشقانه
که‌ اگر صبح نباشی… نفسی در من نیست

که‌ اگر صبح نباشی… نفسی در من نیست

تُ همان…
عطر گل یاس و نسیم سحری…
که‌ اگر صبح نباشی…
نفسی در من نیست…

۱۸ فروردين ۹۹ ، ۰۰:۱۲ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پست عاشقانه
يكشنبه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۹، ۱۲:۱۱ ق.ظ پست عاشقانه
بیا باهم یک بازی قشنگ کنیم

بیا باهم یک بازی قشنگ کنیم

بیا باهم یک بازی قشنگ کنیم
که جایزه ش بوسه باشد
مثلا
چشمهایم را ازپشت سرم بگیر وبگو من کی ام؟
هرجواب اشتباه یک بوسه

نامردم اگراسم همه هفت میلیارد انسان دنیارا صدا نزنم…

۱۷ فروردين ۹۹ ، ۰۰:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
جمعه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۹، ۱۲:۰۵ ق.ظ پست عاشقانه
عاشقانه ترین داستان کوتاه دُنیاست ..

عاشقانه ترین داستان کوتاه دُنیاست ..

دوستَش دارم ، دوستَم دارد ..
وَ این عاشقانه ترین
داستان کوتاه دُنیاست ..

۱۵ فروردين ۹۹ ، ۰۰:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
سه شنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۹، ۰۲:۵۹ ق.ظ پست عاشقانه
ما عاشق هم هستیم

ما عاشق هم هستیم

ﻫﻮﺱ ﮐﺮﺩﻡ ﭼﻨﺎﻥ ﮔﯿﺞ ﺷﻮﻡ ﺍﺯ ﺗــﻮ …
ﭼﻨﺎﻥ ﻣﺴﺖ ﺷﻮﯼ ﺍﺯ ﻣـﻦ
ﺯﻣﯿﻦ ﺳﺮﮔﯿﺠﻪ ﺑﮕﯿﺮﺩ …
ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ” ﻣـﺎ” ﺩﻭ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ
ﻋﺎﺷﻖ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﯿﻢ

۱۲ فروردين ۹۹ ، ۰۲:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
جمعه, ۸ فروردين ۱۳۹۹، ۰۱:۲۹ ق.ظ پست عاشقانه
در دنیای من یک تو کافی ست

در دنیای من یک تو کافی ست

در دنیای من یک تو کافی ست
تا بهشت را همین حوالی خودم
شانه به شانه ی دوست داشتن تو
تجربه کنم …

۰۸ فروردين ۹۹ ، ۰۱:۲۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پست عاشقانه
پنجشنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۹، ۰۱:۲۶ ق.ظ پست عاشقانه
خیالت را در آغوش گرفته ام

خیالت را در آغوش گرفته ام

هر صبح …
بوی تو می دهد پیراهنم !
بس که تمامِ شب ،
تنگ در آغوش گرفته ام ؛
خیالت را …!

۰۷ فروردين ۹۹ ، ۰۱:۲۶ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پست عاشقانه
پنجشنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۹، ۰۱:۲۶ ق.ظ پست عاشقانه
بوی تو می دهد پیراهنم !

بوی تو می دهد پیراهنم !

هر صبح …
بوی تو می دهد پیراهنم !
بس که تمامِ شب ،
تنگ در آغوش گرفته ام ؛
خیالت را …!

۰۷ فروردين ۹۹ ، ۰۱:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
سه شنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۹، ۰۱:۲۰ ق.ظ پست عاشقانه
ای مایه ی حیات من

ای مایه ی حیات من

تو را دوست می‌دارم
بی آنکه بدانم تو ضرورتِ منی
آب را که می‌نوشی
هوا را که می‌بلعی
نمی‌فهمی جیره‌بندی چه مکافاتی‌ست
تنها در نبودِ تو بود
که فهمیدم
دوست داشتنِ تو
مایه‌ی حیات من است…

۰۵ فروردين ۹۹ ، ۰۱:۲۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
دوشنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۹، ۰۱:۱۸ ق.ظ پست عاشقانه
دوست داشتن تو

دوست داشتن تو

دوست داشتن تو…
بساط من است…
هیچکس نمیتواند،جمعش کند!♥️

۰۴ فروردين ۹۹ ، ۰۱:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
يكشنبه, ۳ فروردين ۱۳۹۹، ۰۱:۱۶ ق.ظ پست عاشقانه
باعث فراموشی مشکلاتم تویی

باعث فراموشی مشکلاتم تویی

خیلى زیباست
کسى رو پیدا کنى که
باعث بشه مشکلاتت
رو فراموش کنى

۰۳ فروردين ۹۹ ، ۰۱:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
شنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۹، ۱۱:۴۷ ب.ظ پست عاشقانه
عشق همان عطری ست

عشق همان عطری ست

عشق همان عطری ست

که از تو بر شانه ام می ماند

عطر نیستی که پریدن بدانی
تو را از من بشویند
آب میروم..

۰۲ فروردين ۹۹ ، ۲۳:۴۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
شنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۹، ۰۱:۳۵ ق.ظ پست عاشقانه
چقدر خوشبختم که تو سهم قلب منی

چقدر خوشبختم که تو سهم قلب منی

تو نهایتِ عشقی
نهایتِ دوست داشتن
و در لابلای این بی نهایت ها
چقدر خوشبختم
که تو سهم قلب منی ❤️

۰۲ فروردين ۹۹ ، ۰۱:۳۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
شنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۹، ۰۱:۰۵ ق.ظ پست عاشقانه
کمی برایم عشق دم کن

کمی برایم عشق دم کن

کمی برایم
عشق دم کن
عطر عاشقانه اش
با من
قند بوسه هایش
با تو …

۰۲ فروردين ۹۹ ، ۰۱:۰۵ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
جمعه, ۱ فروردين ۱۳۹۹، ۰۱:۲۷ ب.ظ پست عاشقانه
سال نو مبارک باشه برای همگی

سال نو مبارک باشه برای همگی

از ته دلم براتون ارزو میکنم امسال خنده روی لب ها تون باشه و دلتون اروم

۰۱ فروردين ۹۹ ، ۱۳:۲۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
شنبه, ۱ تیر ۱۳۹۸، ۰۲:۰۱ ق.ظ پست عاشقانه
خواب

خواب


چشم‌هام را باز کرده بودم رو به سقف خاکستری. دست و پام شل بود و سنگین. مفصل‌هام با هر حرکت تَق تَق صدا می‌کرد. دیدم میل به برخاستن ندارم. پیچیدم به پهلو و پاهام را جمع کردم توی شکمم، مثل جنین و توی تاریکی اتاق حس کردم دارم داخل رحم مادرم غلت میزنم؛ امن، محفوظ، گرم و بی‌خاطره.
تنها فرقش این بود که می‌دانستم دیر یا زود بیرونم می‌کشند و منتظر می‌مانند که از فقدان این امنیت جیغ بکشم تا بپیچندم لای ملافه‌ای سفید و پرتم کنند توی جریان عادی زندگی... همین‌قدر متضاد، همین قدر بی‌ملاحظه!
امنیت رنج را، معنای سعادت را، خوشا آن کس که به خوابی عمیق فرو رفته است!
خواب سکه‌ایست که بهای هر چیز را می‌پردازد. ترازوییست که وزن همه آدمیان در کفه‌هایش یکسان است؛ فقیر و غنی و دارا و ندار، همه به یک اندازه!
آندری تارکوفسکی

۰۱ تیر ۹۸ ، ۰۲:۰۱ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
پنجشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ۰۱:۵۹ ق.ظ پست عاشقانه
دلیلِ من تویی

دلیلِ من تویی


یادت نرود ما به هم احتیاج داریم
باور کن...
برای رسیدن ها و فرار کردن ها
برای ساخته شدن ها و ثبت کردن ها
ما به هم احتیاج داریم
وگرنه من و تو کی را دوست داشته باشیم؟
یا مثلا با کی حالمان خوب شود
من به تو فکر می کنم!
به تو احتیاج دارم
وگرنه دیگر فکر هم نمیکنم واقعیتش را بخواهی من به دلیل اعتقاد دارم.
دلیلِ من تویی؛
تو را نمیدانم!

۳۰ خرداد ۹۸ ، ۰۱:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
سه شنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۸، ۰۱:۵۱ ق.ظ پست عاشقانه
"کجا میشه یک دل سیر گریه کرد؟"

"کجا میشه یک دل سیر گریه کرد؟"


 اینو گفت و نگاهشو دزدید.
اصراری نداشتم نگاهم کنه، ترجیح میدادم بدون توجه به حضورم راحت گریه کنه. جواب سوالشو نمیدونستم.
 گفتم "وقتی بچه بودم، مادرم بهم گفت خیلی مواظب خودت باش، حواست باشه وقتی با وسایل نوک تیز کار می‌کنی دستاتو نبُری.  هروقتم جاییت بُرید یه ذره زخمتو فشار بده که خون بیاد، وگرنه آلودگی میره زیر پوستت مریض میشی!
 مادرم عاقل بود، میدونست هرچقدرم مراقب باشی بلاخره یکجایی خودت رو زخم و زیلی می‌کنی!"
از یادآوری حرفای مادرم حس خوبی بهم دست داد. چیزی نگفت ولی می‌دونستم داره گوش میده... "به نظرم وقتی روحت زخم میشه، گریه کردن مثل همون فشار دادن زخمِ تازه میمونه. نباید بذاری کهنه بشه. هروقت دردت اومد باید گریه کنی. هرچیزی یک وقتی داره حتی گریه کردن! اگه دیر بشه اون زخم با تمام درد و آلودگیش تو بدنت موندگار میشه.
 نمیدونم کجا میشه یک دل سیر گریه کرد، ولی هروقت دلت گرفت، هروقت دردت اومد، همونجا بزن زیر گریه"
- نگاه مردم اذیتم میکنه! چی فکر میکنن؟
گفتم " اونا دردی که تو میکشی تحمل نمیکنن"
 بعد یکهو دلم گرفت، برای همه روزایی که انقدر شجاع نبودم که گریه کنم. روزایی که دردو تو خودم زندانی کردم. وقتایی که زخم خوردم و زخممو فشار ندادم. کاش به حرفای مادرم بیشتر گوش می‌کردم...
یه نفس عمیق کشیدم. گفتم " ولی من هیچ‌وقت به موقع گریه نکردم... به نظرت، کجا میشه یک دل سیر گریه کرد؟"

۲۸ خرداد ۹۸ ، ۰۱:۵۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
يكشنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ۰۱:۴۱ ق.ظ پست عاشقانه
کیک شکلاتى

کیک شکلاتى

من الان دلم کیک شکلاتى میخواد
الان میخواد؛ ندارم ولى! لواشک دارم ولى کیک شکلاتى ندارم !
باید تا فردا که قنادى ها باز میکنن، صبر کنم. معلوم هم نیست دیگه فردا دلم کیک شکلاتى بخواد!
من فقط میدونم که الان دلم کیک شکلاتى میخواد و ندارم، پس قبول میکنم که ندارم.
ولى خب دلم میخواد، اما ندارم!
یه روز مامانم اومد خونه، کلا دکور خونه رو تو ده دقیقه عوض کرد؛ زنگ در رو زدن! هول شد از خوشحالی...گفت چشماتو ببند.
چشمامو بستم. دستمو گرفت برد دم در، در رو باز کرد. گفت حالا چشماتو باز کن! چشمامو باز کردم دیدم یه پیانو یاماها مشکى، همونى که ده سال قبلش هزار بار رفته بودم از پشت ویترین دیده بودمش دم در بود...
حالا نمیدونم همون بود یا نه اما همونى بود که من ده سال قبل واسه داشتنش پرپر زده بودم! خیلى جا خورده بودم.
گفت چى میگى؟ گفتم چى میگم؟ میگم حالا؟ الان؟ واقعا حالا؟
بیشتر ادامه ندادم...
پیانو رو آوردن گذاشتن اون جاى خالى تو خونه که مامان خالى کرده بود، من هم رفتم تو اتاقم... نمى خواستم بزنم تو پرش ولى هزار بار دیگه هم از خودم پرسیدم آخه حالا پیانو به چه درد من مى خوره! من که خیلى ساله از داشتنش دل کندم.
ده سالى تو خونمون خاک خورد و آخرش هم مامانم بخشیدش به نوه ى عموم...
یه روز اولین عشق زندگیم که چهارده سال ازم بزرگتر بود رفت فرانسه! اون جا با یه زن فرانسوى ازدواج کرد. منم که نمیخواستم قبول کنم از دست دادمش شروع کردم واسه خودم داستان ساختن
ته داستانم هم اینطورى تموم مى شد که یه روزى برمیگرده...
بعد از هفت سال خیالبافى دیدم چاره اى ندارم جز اینکه با واقعیت مواجه شم! شروع کردم به دل کندن... من هى دل کندم و هى خوابش رو دیدم که برگشته، تا اینکه بلاخره واقعا دل کندم!
چندسال بعدش تو فیسبوک پیدا کردیم همو. اومد حرف بزنه، گفتم حالا؟ واقعا الان؟ من خیلى وقته که دل کندم!

۲۶ خرداد ۹۸ ، ۰۱:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
logo-samandehi