دپ هون| عاشقانه|متن عاشقانه|پست عاشقانه|depheaven

دپ هون,هون دپ, سیک هون,عاشقانه,پست عاشقانه,متن عاشقانه,depheaven

۴۶۶ مطلب با موضوع «پست عاشقانه» ثبت شده است

شنبه, ۱ تیر ۱۳۹۸، ۰۲:۰۱ ق.ظ پست عاشقانه
خواب

خواب


چشم‌هام را باز کرده بودم رو به سقف خاکستری. دست و پام شل بود و سنگین. مفصل‌هام با هر حرکت تَق تَق صدا می‌کرد. دیدم میل به برخاستن ندارم. پیچیدم به پهلو و پاهام را جمع کردم توی شکمم، مثل جنین و توی تاریکی اتاق حس کردم دارم داخل رحم مادرم غلت میزنم؛ امن، محفوظ، گرم و بی‌خاطره.
تنها فرقش این بود که می‌دانستم دیر یا زود بیرونم می‌کشند و منتظر می‌مانند که از فقدان این امنیت جیغ بکشم تا بپیچندم لای ملافه‌ای سفید و پرتم کنند توی جریان عادی زندگی... همین‌قدر متضاد، همین قدر بی‌ملاحظه!
امنیت رنج را، معنای سعادت را، خوشا آن کس که به خوابی عمیق فرو رفته است!
خواب سکه‌ایست که بهای هر چیز را می‌پردازد. ترازوییست که وزن همه آدمیان در کفه‌هایش یکسان است؛ فقیر و غنی و دارا و ندار، همه به یک اندازه!
آندری تارکوفسکی

۰۱ تیر ۹۸ ، ۰۲:۰۱ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
پنجشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ۰۱:۵۹ ق.ظ پست عاشقانه
دلیلِ من تویی

دلیلِ من تویی


یادت نرود ما به هم احتیاج داریم
باور کن...
برای رسیدن ها و فرار کردن ها
برای ساخته شدن ها و ثبت کردن ها
ما به هم احتیاج داریم
وگرنه من و تو کی را دوست داشته باشیم؟
یا مثلا با کی حالمان خوب شود
من به تو فکر می کنم!
به تو احتیاج دارم
وگرنه دیگر فکر هم نمیکنم واقعیتش را بخواهی من به دلیل اعتقاد دارم.
دلیلِ من تویی؛
تو را نمیدانم!

۳۰ خرداد ۹۸ ، ۰۱:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
سه شنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۸، ۰۱:۵۱ ق.ظ پست عاشقانه
"کجا میشه یک دل سیر گریه کرد؟"

"کجا میشه یک دل سیر گریه کرد؟"


 اینو گفت و نگاهشو دزدید.
اصراری نداشتم نگاهم کنه، ترجیح میدادم بدون توجه به حضورم راحت گریه کنه. جواب سوالشو نمیدونستم.
 گفتم "وقتی بچه بودم، مادرم بهم گفت خیلی مواظب خودت باش، حواست باشه وقتی با وسایل نوک تیز کار می‌کنی دستاتو نبُری.  هروقتم جاییت بُرید یه ذره زخمتو فشار بده که خون بیاد، وگرنه آلودگی میره زیر پوستت مریض میشی!
 مادرم عاقل بود، میدونست هرچقدرم مراقب باشی بلاخره یکجایی خودت رو زخم و زیلی می‌کنی!"
از یادآوری حرفای مادرم حس خوبی بهم دست داد. چیزی نگفت ولی می‌دونستم داره گوش میده... "به نظرم وقتی روحت زخم میشه، گریه کردن مثل همون فشار دادن زخمِ تازه میمونه. نباید بذاری کهنه بشه. هروقت دردت اومد باید گریه کنی. هرچیزی یک وقتی داره حتی گریه کردن! اگه دیر بشه اون زخم با تمام درد و آلودگیش تو بدنت موندگار میشه.
 نمیدونم کجا میشه یک دل سیر گریه کرد، ولی هروقت دلت گرفت، هروقت دردت اومد، همونجا بزن زیر گریه"
- نگاه مردم اذیتم میکنه! چی فکر میکنن؟
گفتم " اونا دردی که تو میکشی تحمل نمیکنن"
 بعد یکهو دلم گرفت، برای همه روزایی که انقدر شجاع نبودم که گریه کنم. روزایی که دردو تو خودم زندانی کردم. وقتایی که زخم خوردم و زخممو فشار ندادم. کاش به حرفای مادرم بیشتر گوش می‌کردم...
یه نفس عمیق کشیدم. گفتم " ولی من هیچ‌وقت به موقع گریه نکردم... به نظرت، کجا میشه یک دل سیر گریه کرد؟"

۲۸ خرداد ۹۸ ، ۰۱:۵۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
يكشنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ۰۱:۴۱ ق.ظ پست عاشقانه
کیک شکلاتى

کیک شکلاتى

من الان دلم کیک شکلاتى میخواد
الان میخواد؛ ندارم ولى! لواشک دارم ولى کیک شکلاتى ندارم !
باید تا فردا که قنادى ها باز میکنن، صبر کنم. معلوم هم نیست دیگه فردا دلم کیک شکلاتى بخواد!
من فقط میدونم که الان دلم کیک شکلاتى میخواد و ندارم، پس قبول میکنم که ندارم.
ولى خب دلم میخواد، اما ندارم!
یه روز مامانم اومد خونه، کلا دکور خونه رو تو ده دقیقه عوض کرد؛ زنگ در رو زدن! هول شد از خوشحالی...گفت چشماتو ببند.
چشمامو بستم. دستمو گرفت برد دم در، در رو باز کرد. گفت حالا چشماتو باز کن! چشمامو باز کردم دیدم یه پیانو یاماها مشکى، همونى که ده سال قبلش هزار بار رفته بودم از پشت ویترین دیده بودمش دم در بود...
حالا نمیدونم همون بود یا نه اما همونى بود که من ده سال قبل واسه داشتنش پرپر زده بودم! خیلى جا خورده بودم.
گفت چى میگى؟ گفتم چى میگم؟ میگم حالا؟ الان؟ واقعا حالا؟
بیشتر ادامه ندادم...
پیانو رو آوردن گذاشتن اون جاى خالى تو خونه که مامان خالى کرده بود، من هم رفتم تو اتاقم... نمى خواستم بزنم تو پرش ولى هزار بار دیگه هم از خودم پرسیدم آخه حالا پیانو به چه درد من مى خوره! من که خیلى ساله از داشتنش دل کندم.
ده سالى تو خونمون خاک خورد و آخرش هم مامانم بخشیدش به نوه ى عموم...
یه روز اولین عشق زندگیم که چهارده سال ازم بزرگتر بود رفت فرانسه! اون جا با یه زن فرانسوى ازدواج کرد. منم که نمیخواستم قبول کنم از دست دادمش شروع کردم واسه خودم داستان ساختن
ته داستانم هم اینطورى تموم مى شد که یه روزى برمیگرده...
بعد از هفت سال خیالبافى دیدم چاره اى ندارم جز اینکه با واقعیت مواجه شم! شروع کردم به دل کندن... من هى دل کندم و هى خوابش رو دیدم که برگشته، تا اینکه بلاخره واقعا دل کندم!
چندسال بعدش تو فیسبوک پیدا کردیم همو. اومد حرف بزنه، گفتم حالا؟ واقعا الان؟ من خیلى وقته که دل کندم!

۲۶ خرداد ۹۸ ، ۰۱:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
جمعه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۸، ۰۱:۳۹ ق.ظ پست عاشقانه
دلت را ببر پشتِ پنجره ی رو به خیابان

دلت را ببر پشتِ پنجره ی رو به خیابان

من فکر میکنم
حتی اندوه هم باید هم شأنِ دلت باشد!
به عمق ِ چشم هایت و زیبایی لبخندت!
من فکر میکنم اندوه ها هم نقاب دارند
و گاهی
باید غمت را بی نقاب ببینی.
ببینی این غم،
اندازه ی بزرگی دلت هست؟
به زلالی ِ اشک هایی که برایش ریختی هست؟
گاهی
دلت را ببر پشتِ پنجره ی رو به خیابان
و بتکانش...

۲۴ خرداد ۹۸ ، ۰۱:۳۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه

*عشق مرد از نگاه دکتر شریعتی*

مرد ها در چار چوب عشق٬ به وسعت غیر قابل انکاری نا مردند! برای اثبات کمال نا مردی آنان٬ تنها همین بس که در مقابل قلب ساده و فریب خورده ی یک زن ٬ احساس می کنند مردند. تا وقتی که قلب زن عاشق نشده ٬ پست تر از یک ولگرد٬ عاجز تر از یک فقیر و گدا تر از همه ی گدایان سامره. پوزه بر خاک و دست تمنا به پیشش گدایی میکنند
اما وقتی که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد ٬ به یک باره یادشان می افتد که خدا مردشان آفرید!!

و آنگاه کمال مردانگی را در نهایت نا مردی جست و جو میکنند...

دکتر علی شریعتی

۱۴ خرداد ۹۸ ، ۰۲:۴۱ ۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پست عاشقانه

قهوه ی تلخ

بیایید همین اول کار با هم روراست باشیم. حقیقت تلخ این است که کیفیت زندگی‌هایمان پایین آمده. دیگر نمی‌توانیم فلان شامپوی خارجی را که موهایمان به آن عادت کرده بود بخریم؛ دیگر خریدن میوه از فلان مغازه‌ی خاص برایمان امکان‌پذیر نیست؛ دیگر موقع نگاه کردن به فروشگاه‌های اینترنتی به جای کلیک روی «پرفروش‌ترین اجناس» مجبوریم روی «ارزان‌ترین» بزنیم؛ دیگر برای هر موفقیت کوچکی به دور و بری‌هایمان شیرینی نمی‌دهیم؛ دیگر قبل از قرار گذاشتن با دوستانمان باید به وضع جیبمان و ماشین حساب گوشی‌مان نگاه کنیم؛ دیگر کمتر هدیه می‌دهیم و کمتر هدیه می‌گیریم و هزار چیز دیگر. اما خوبی‌اش این است که با همه‌ی این‌ها هنوز هم نقطه‌ی آبی کوچکی ته ذهنمان هست که نمی‌گذارد بپوسیم. نمی‌گذارد بنشینیم و لحظه‌ها را بشماریم تا ببینیم کی از ناامیدی تلف می‌شویم. وقتی از خریدن یک رژ لب ارزان قیمت دلمان می‌گیرد، نقطه‌ی امید است که می‌آید جلوی آینه و می‌گوید :«با این هم قشنگی!» نقطه‌ی امید است که طعم پرتقال‌های کوچک آبگیری را به اندازه‌ی پرتقال‌های بزرگ گران‌قیمت برایمان شیرین می‌کند؛ امید خودش را تار و پود می‌کند و جلوی کهنه دیده شدن لباس‌های قدیمی‌مان را می‌گیرد؛ امید است که اسم‌فامیل بازی کردن با دوستانمان را به اندازه‌ی کارتینگ و شهربازی و اسب‌سواری لذت‌بخش می‌کند. می‌دانید ؟ حقیقت قهوه‌ی تلخی است اما امید مثل دانه‌های شکر، تک و توک توی فنجان‌هایمان پیدا می‌شود و همان هم غنیمت است! #نیکولا
۰۶ خرداد ۹۸ ، ۱۱:۵۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
سه شنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ۱۲:۰۶ ق.ظ پست عاشقانه
ذهن مریض

ذهن مریض

‏همیشه بهمون گفتن اگه طرف سرد شد داره خیانت میکنه .
‏ولی یکی نگفت :شاید گرفتار باشه ، شاید مشکلات خانوادگی داشته باشه، شاید بی پول باشه  و دلش بخواد از همه ی دنیا فاصله بگیره !
‏ذهنامونو مریض پرورش دادن! مریض ...

۲۷ آذر ۹۷ ، ۰۰:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
دوشنبه, ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ۰۷:۰۴ ب.ظ پست عاشقانه
حس انتظار عجیب

حس انتظار عجیب

یه وقتا بیرون از خودت دنبال یه چیزی می‌گردی. اما نمی‌دونی چی. یه اتفاق، یا یه نفر، یا یه چیز؛ یه چیز که باید، که قراره حالتو خوب کنه. یه حس انتظار عجیب داری تو هر لحظه. اصلا شایدم ندونی با اون اتفاقه قراره حالت خوب شه یا نه، اما میدونی که منتظر یه چیزی هستی.
کاش زودتر پیداش شه، تموم شه این انتظار
#آنا_جمشیدی

۲۶ آذر ۹۷ ، ۱۹:۰۴ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پست عاشقانه
يكشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ۱۲:۰۵ ق.ظ پست عاشقانه
تنها مدارا

تنها مدارا

‏الان توی زندگیم دقیقا همون نقطه ای ام که داریوش گفته “تنها مدارا میکنیم دنیا عجب جایی شده”

۲۵ آذر ۹۷ ، ۰۰:۰۵ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
شنبه, ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ۱۲:۰۸ ق.ظ پست عاشقانه
حریم غیر قابل برگشت

حریم غیر قابل برگشت

زندگی هر کس مرزی وجود داره که اگه ازش عبور کنی، دیگه برگشتی وجود نداره و نمیتونی آدم قبل بشی؛ و این رو بهش میگن "حریم غیر قابل برگشت"
Carlitos Way

۲۴ آذر ۹۷ ، ۰۰:۰۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
جمعه, ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ۰۱:۱۸ ب.ظ پست عاشقانه
فقط تُ

فقط تُ

‏‏تو تنها کسی هستی که جای خالیتو فقط خودت میتونی پر کنی

۲۳ آذر ۹۷ ، ۱۳:۱۸ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پست عاشقانه
پنجشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ۰۱:۱۸ ب.ظ پست عاشقانه
اشتباه

اشتباه

خب هر کسی حق دارد دچار اشتباه شود
اصلا این حق مسلم هر انسان است که در زندگی گاهی خطا کند
اما این اشتباه اگر تکرار شود
دیگر اشتباه نیست
حماقت است!
بیخیال اینکه اگر برگردم به عقب همه چیز را درست میکنم
بیخیال این تفکرِ بی اساس
از همین امروز
از همین ثانیه به بعد میشود درصد اشتباهات را به حداقل رساند
البته که انسان نباید خودش را محدود کند
ما زنده ایم که تجربه کنیم، عاشق شویم
گاهی به شکست منتهی میشود و گاهی به پیروزی
مهم زندگی کردن است
ما زنده ایم که زندگی کنیم
نه اینکه از ترس اشتباهات گذشته حق زندگی کردن را از خودمان بگیریم...
#علی_سلطانی

۲۲ آذر ۹۷ ، ۱۳:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
چهارشنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ۰۱:۱۸ ب.ظ پست عاشقانه
گاهی بایست روبروی خودت

گاهی بایست روبروی خودت

هروقت بدی دیدی بایست روبروی خودت،با تموم خوب بودن ها بازهم شک کن به خوب بودنت،به اینکه شاید جایی دلی آزرده شد که تاب تحمل نگاهت رو نداشت.بایست و قد علم کن به روی خودت به روی تموم لحظه هایی که ساده از کنارش گذشتی.بایست و تلاش کن برای بهتر بودن،مهربان تر بودن.
دنیای ما پر از آدم هاییه که بدی دیدن شکست خوردن به زمین افتادن اشک ها ریختن،اینبار قبل از هرچیز و هرکاری به چشم هات خیره شو انگشت محاکمه رو به سمت خودت نشونه بگیر و یادت بیار ما همه یک قبیله ایم که باهم و به هم بدی میکنیم. . .
#حاتمه_ابراهیم_زاده

۲۱ آذر ۹۷ ، ۱۳:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
سه شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ۰۱:۱۸ ب.ظ پست عاشقانه
"اولین ها همیشه ماندگارند"

"اولین ها همیشه ماندگارند"


قانون خاطرات می گوید هر چیزی را که برای اولین بار در زندگی تجربه می کنیم، در ذهنمان تبدیل به یک حفره عمیق می شود، حفره ای که هرگز جایش با هیچ خاطره دیگری پر نخواهد شد. اولین ها هر چقدر هم کهنه و قدیمی باشند در ذهنمان حک شده اند. آنقدر پررنگ هستند که تمام تکرارهای بعد از آن هم نمی توانند خاطراتش را کمرنگ کنند. درست مثل اسم معلم کلاس اول که در ذهنمان پررنگ تر از معلم های دیگر است! اولین ها علایق و نفرت های ما را می‌سازند. مثل مزه اولین خرمالویی که خورده ایم، اگر نارس و گس باشد و دهنمان را جمع کند دیگر هیچوقت خرمالو نمی خوریم و اگر شیرین و رسیده باشد از محبوبترین میوه هایمان می شود..
اما در زندگی همه چیز به سادگی دوست داشتن یا دوست نداشتن یک خرمالو نیست، گاهی اولین ها مسیر زندگیمان را کاملا تغییر می دهند. اولین اعتماد، اولین خواستن، اولین دوست داشتن باعث شکل گیری ذهنیتی در ما می شود که عوض کردن آن گاهی سال ها طول می کشد. هیچ انسانی گوشه گیر، ترسو، بی اعتماد، بدبین و تنها به دنیا نیامده است؛ تجربه اولین اتفاقات در زندگی هر انسانی باعث به وجود آمدن تفاوت در دیدگاه و زندگی آن ها می شود. اولین ها باعث می شوند آدم ها بخواهند دوباره آن اتفاق خاص را تجربه کنند یا از آن فراری باشند. مراقب اولین ها باشید "اولین ها همیشه ماندگارند"

#حسین_حائریان

۲۰ آذر ۹۷ ، ۱۳:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
دوشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ۰۱:۱۸ ب.ظ پست عاشقانه
#صادق_هدایت ⁩ ‏⁧ #بوف_کور ⁩

#صادق_هدایت ⁩ ‏⁧ #بوف_کور ⁩

‏او را نه تنها دوست داشتم
‏بلکه همه ذرات تنم او را میخواست
‏⁧ #صادق_هدایت ⁩
‏⁧ #بوف_کور ⁩

۱۹ آذر ۹۷ ، ۱۳:۱۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
يكشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۷، ۰۱:۱۸ ب.ظ پست عاشقانه
خودِ معمولی

خودِ معمولی

خودِ معمولیت را پیدا کن، خودِ معمولیت را نشان بده، به‌دنبال بهترین و برترین نباش تا از زندگیت و از هر آن چه داری لذت ببری، از خودِ معمولیت لذت ببر و به آن عشق بورز...
الیف شافاک

۱۸ آذر ۹۷ ، ۱۳:۱۸ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پست عاشقانه
شنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ۰۱:۱۸ ب.ظ پست عاشقانه
کدام دوست داشتن ؟

کدام دوست داشتن ؟

از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
من تا به حال ندیده ام کسی دلباخته ی کسی باشد و بتواند حتی برای یک روز هم بیخبر باشد از او...
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
وقتی از من بی خبری!
وقتی نمیدانی حالِ الانِ من چیست!
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
من ندیده ام که کسی دلباخته ی کسی باشد و حاضر نباشد کمی از غرورش چشم پوشی کند!
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
وقتی میدانی که بی تو بیمار میشوم و با بی رحمیِ تمام به آسانی میروی...
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
وقتی میدانی سخت گرفتارِ توام و در نبودت دلتنگی گونه هایم را خیس میکند و باز نمی آیی...
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
وقتی میدانی اگر باشی حالِ من خوبِ خوب میشود،خندیدن را به یاد می آورم، و خوشبختی برایم معنا پیدا میکند
اما نمی آیی...
اما نمی مانی...
برای من از دوست داشتن حرفی نزن،
تو از دوست داشتن هیچ چیز نمیدانی...!

#المیرا_دهنو

۱۷ آذر ۹۷ ، ۱۳:۱۸ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پست عاشقانه
پنجشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۷، ۰۱:۱۷ ب.ظ پست عاشقانه
خیالِ تُ

خیالِ تُ

من نمی دونم دوست داشتن چیه که هر بار یکی رو دوست داشتم دنیا گفت به درک!
یه دیوار بلند کشید جلوم و گفت حق حرف زدن نداری، حق بغل کردن، حق بوسیدن!
یه خط قرمز کشید جلوی پام و گفت از این جلوتر نمی تونی بری!
من نفهمیدم دوست داشتن چه گناهی بود که همیشه خدا، دنیا بهم گفت استغفرالله، توبه کن!
تو بگو چطوری وقتی بارون داره یک ریز میباره قطره های آب رو از روی لباسم پاک کنم!
اون روز که داشتی حرف میزدی و به روبرو خیره شده بودی ترسیدم رد نگاهت رو بگیرم. نمی ترسیدم که توو عمق این فاصله غرق شم که همون موقعش هم غرق بودم؛ ترسیدم تو دست و پا زدنم رو ببینی و بترسی و از اینی هم که هستی دورتر شی...
یه شب پاشو بیا حوالی خواب های من و ببین که چقدر از خیال تو پُره!
خودت رو بذار جای من و ببین که دست خودم نیست!
دستم رو بگیر تا بفهمی مور مورِ سرما و هجوم ابرهای تیره بارون‌زا توو دلگیریِ یه عصر پاییزی که همه فقط حرفش رو میزنن یعنی چی!
بیا کنارم وایستا و ببین که وقتی روبروی یه کوه وایستی و داد بزنی " دوسِت دارم " انعکاسش با چه قدرتی برمی گرده و می خوره توو صورتت و فقط تکه تکه های شکسته‌س که جلوی پات روی زمین پخش می شه.
کاش وقتی دنیا انقدر محکم می گه به درک، همون قدر واضح هم بگه که من باید با این تکه های شکسته که روی دستم مونده چه کنم!
تو حوالی من نیستی، هیچوقت نبودی
و این تمام دارایی من از بودنته

#پریسا_زابلی_پور

۱۵ آذر ۹۷ ، ۱۳:۱۷ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پست عاشقانه
چهارشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۷، ۰۱:۱۷ ب.ظ پست عاشقانه
سرازیری عادت

سرازیری عادت

بدترین حالت ماجرا این است که
طاقتمان تمام شود و به روی خودمان نیاوریم
و تا زمان مرگ ادامه دهیم ...
خیلی ها اینطور زندگی می کنند .
دست اندازِ کم طاقتی را رد کرده اند
و افتاده اند توی سرازیری عادت ...
اوریانا فالاچی

۱۴ آذر ۹۷ ، ۱۳:۱۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پست عاشقانه