دنیای عاشقانه , دنیای عاشقان, امید, پیامک عاشقانه, نامه های عاشقانه , دست نوشته های عاشقانه,شعرکوتاه,شعر های عاشقانه, پست های عاشقانه,شعر و پست های کوتاه عاشقانه,کلیپ عاشقانه,انجمن عاشقانه,سایت عاشقانه ها , سریال عاشقانه ها,دپ هون,هون دپ, سیک هون,نود و هشتیا,لاو98,98 لاو,لاو اسکین,عاشق,عاشقانه,عشق من,شکست عشقی,پست عاشقانه,متن عاشقانه,عکس عاشقانه,uar,depheaven

شال مشکی

اولین باری که تو زندگیم چیزی رو جا گذاشتم هنوز یادمه. آخرای زمستون بود ولی هوا می گفت بهار شده. یه شال گردن مشکی داشتم که مادر بزرگم واسم بافته بود. اون روز وقتی رسیدم سر کلاس مثل همیشه گذاشتمش تو جا میزی. زنگ آخر که خورد فراموش کردم اصلا شال گردن دارم، تو کلاس جاش گذاشتم و وقتی فهمیدم که نزدیکای خونه بودم. نمی دونم چرا ولی برنگشتم. گفتم این هوا که شال گردن نمی خواد. فردا میرم سراغش! فردای اون روز زمستون به خودش اومد و هوا عجیب سرد شد.‌ تازه فهمیدم چی رو جا گذاشتم چون بهش احتیاج پیدا کرده بودم! تا رسیدم مدرسه رفتم سراغ جا میزیم. نبود! همه جا رو دنبالش گشتم خبری از شال گردنم نبود. مدام فکر می‌کردم که اگه همون موقع می رفتم سراغش شاید هنوز داشتمش. چند  روز بعد یه شال گردن خریدم که فقط شبیه شال گردنم بود. ولی هیچوقت اون حس خوب رو بهش نداشتم.

بعد از این همه سال خوب می دونم که ما آدم ها خیلی وقتا داشته هامون رو جا می ذاریم، چون فکر می‌کنیم بهشون احتیاج نداریم. فکر می کنیم همیشه سر جاشون می مونن و هر وقت بریم سراغشون هستن. اما وقتی زندگیمون زمستون میشه و تو نبودشون سرما رو حس می‌کنیم تازه می فهمیم که گاهی برای دنبالشون گشتن خیلی دیره ... خیلی ... 

اما مهم ترین چیزی که تو زندگیم جا گذاشتم شال گردن نبود. خودم بودم. من الان فقط شبیه چیزی هستم که دوست دارم باشم. باید زودتر خودم رو پیدا کنم چون درست جایی هستم که به بودنم احتیاج دارم، تو اوج سرما .

۲۶ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۰۲ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

گاهی باید دل به دریا زد

حتما آن ها را دیده اید؛ چه در میان دوستان و خانواده ، چه رو به روی آینه...

آدم هایی را می گویم که بین دو راهی مانده اند؛ نه راه پس دارند و نه راه پیش ؛ آدم هایی که بلاتکلیفند...

گاهی بلاتکلیفی خود ساخته ست...یعنی تکلیفمان با خودمان مشخص نیست...نمی دانیم چه چیزی از زندگی می خواهیم...بدون اینکه کاری کنیم فقط نشسته ایم ببینیم چه اتفاقی رخ می دهد...درگیر یک انتظار بی پایان هستیم... 

این همان بلاتکلیفی ست که تا خودمان نخواهیم هرگز تمام نمی شود...

اما گاهی بلاتکلیفی مربوط به شرایط است...

شرایطی که تصمیم گرفتن را سخت می کند...عقل یک چیز می گوید و دل چیز دیگری...

عقل می گوید برو ، دل می گوید بمان...به همین اندازه متفاوت...  

آنوقت است که ما می مانیم و کلی احساسات و باید و نباید های مختلف که در ذهن و قلبمان رژه می رود... 

گاهی بلاتکلیفی ما را به جایی می رساند که مجبور به پذیرفتن شرایطی می شویم که هیچوقت دوست نداشته ایم...

درست همان زمان است که دیگر هیچ لذتی از زندگی نمی بریم ؛ هر شب را با دلواپسی صبح می کنیم و هر روزمان با شک و دو دلی شب می شود...

کاش بدانیم تکلیف زندگیمان فقط در دستان خودمان است نه دیگران... 

 گاهی باید دل را به دریا زد...  

حتی به قیمت از دست دادن خیلی چیزها باید تکلیف زندگیمان را مشخص کنیم

۲۴ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۰۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

دماع عمل کردن

‏از آداب و رسوم بعد کنکور دماغ عمل کردنه دوستان


۲۳ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۰۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

سمت نیمه ها نرو !

با نیمه عاشق‌ها ننشین. به نیمه‌رفقا اعتماد نکن. نصفه‌نیمه زندگی نکن. نصفه‌نیمه نمیر. نصفه‌نیمه امیدوار نباش. برای کسی که نصفه‌نیمه گوش می‌دهد نخوان. نصف جواب را انتخاب نکن. روی نیمه‌ای از حقیقت پافشاری نکن. رویای نصفه نیمه نخواه و نصفه‌نیمه امیدوار نباش. تا انتهای سکوتت ساکت باش و به حرف که آمدی تمام حرفت را بزن. سکوت نکن که حرف بزنی و حرف نزن که سکوت کنی. نصف، همان چیزی است که تو را میان آشنایانت غریب جلوه می‌دهد. اگر رضایت داری کاملا راضی باش و اگر نمی‌خواهی به‌تمامی نخواه. رد کردنِ نیمه‌کاره یعنی پذیرفتن. خنده‌ی نیمه‌کاره، یعنی به تعویق انداختن خنده. دوست داشتن نصفه‌نیمه یعنی هجران. رفاقت نصفه‌نیمه یعنی بلد نبودن رفاقت. نوشیدن نصفه‌نیمه عطشت را کم نمی‌کند و خوردن نصفه‌نیمه سیرت نمی‌کند. راهِ ناتمام به جایی نمی‌رساندت. زندگی نصفه‌نیمه یعنی تو ناتوانی در زندگی کردن و تو ناتوان نیستی؛ تو کاملی و نه نصفی از هر چیزی. تو به دنیا آمدی برای کامل زندگی کردن و نه زندگی در نصفه‌نیمه‌ها و ناتمام‌ها.

جبران خلیل جبران


۲۲ مرداد ۹۷ ، ۲۳:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

خورشید همچنان میدمد

گاز اتاق نشیمن را خاموش و دمپایی هایم را با پا به گوشه ای پرتاب کردم و خودم را روی تخت انداختم. 

این بِرت بود که همیشه می توانست گریه ی من را در بیاورد. سپس به راه رفتن او در خیابان و سوار ماشین شدنش در چند لحظه پیش فکر کردم. 

این فکر حالم را بهم زد. 

خیلی راحت است که آدم موقع روز به همه چیز بی اعتنا باشد، 

اما شب همه چیز فرق می کند...

ارنست همینگوی

خورشید همچنان میدمد

۲۲ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

اینا همشون منم :/ یه عالمه من

‏یه جوری همه میگن « دنبال یه رابطه واقعی هستم » انگار همه این لاشی ها منم.

:)))

۲۱ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

سکوت و دروغ / دشمنان اصلی عشق

من هیچ‌وقت نمی‌تونم همه‌ی کارهایی رو که ازم می‌خوای انجام بدم یا دقیقا همون‌طوری که تو می‌خوای باشم، تو هم نمی‌تونی، ولی ترجیح میدم این‌طور فکر کنم که ما می‌تونیم از اون دسته آدمایی باشیم که جرئت می‌کنن خود واقعی‌شون رو به هم معرفی کنن. در غیر این‌صورت چیزی که بین‌مون می‌مونه سکوت هست و دروغ، که دشمنان اصلی عشق هستن.

۱۹ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

make you feel happy...

I have my own problems ,things that hurts me and even my own sadness....but i always try to make you feel happy...


۱۸ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

Everyone has dreams

Everyone has dreams

Everyone has dream

Everyone has drea

Everyone has dre

Everyone has dr

Everyone has d

Everyone has

Everyone ha

Everyone h

Everyone

Everyon

Everyo

Every

Ever

Eve

Ev

E

.

۱۶ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

سربازی دخترا

دخترا وقتی از خدمت برگشتین دیدین دوست پسرتون حاملست . حال پسرا رو درک میکنین 

۱۶ مرداد ۹۷ ، ۱۳:۳۲ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

سربازی

جدای از اینکه سربازی دخترها بیشتر شبیه یک شوخیه و در نهایت رد میشه ولی اگه بریم سربازی حس اون پسری رو که وقتی میاد میبینه عشقش ازدواج کرده رو درک کنیم :)
۱۵ مرداد ۹۷ ، ۲۳:۵۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

بمب ساعتی

خاطره‌ها نه می‌کُشند، نه زنده می‌کنند. آنها مانند یک بمب ساعتی، در لحظه تصورِ یک حالِ خوب غافلگیرت می‌کنند.

فرقش در این است

در لحظه تکه تکه می شوی

لحظه‌ای بعد بلند می‌شوی، تکه‌هایت را جمع می‌کنی و دوباره ادامه می‌دهی

۱۵ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

ظالمیم به خودمان

‏ما آدمایی بودیم که آزارمون به مورچه هم نمیرسید ولی جاش تا دلت بخواد به خودمون ظلم کردیم

۱۴ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۶ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

فاصله مقدس

ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﻣﻘﺪﺱ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﯾﮏ ﭼﯿﺰ ﻣﻘﺪﺱ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺳﻢ ؛

ﯾﮏ ﻓﺎﺻﻠﻪ ...!

ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﯼ ﻣﻘﺪﺱ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﻳﺪ !؟

ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ،

ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻣﻌﺎﺑﺪ ﻭ ﻣﺴﺎﺟﺪ مقدس، ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﯼ ﻣﻘﺪﺱ ﺩﺍﺭﻧﺪ ...! 

ﻓﺎﺻﻠﻪ ﯼ ﻣﻘﺪﺱ ﻳﻌﻨﻲ ﻭﺍﺭﺩ ﻧﺸﺪﻥ ﺑﻪ ﺣﺮﯾﻤﯽ ﮐﻪ ؛

ﺣﻖّ ﻣﺴﻠّﻢ ﻫﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ !

ﻓﺎﺻﻠﻪ ﯼ ﻣﻘﺪﺱ ﺑﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﻣﺘﺮ ، 

ﻭ ﻫﻢ ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﻓﮑﺮ ، ﺭﻋﺎﯾﺖ ﺷﻮﺩ .

ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺎ ﺣﻖّ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﻫﺮﻃﻮﺭﮐﻪ ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ،

ﺳﺮﮎ ﺑﮑﺸﯿﻢ ﻳﺎ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﻛﻨﻴﻢ ...!

حتی ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﻣﺎﻥ ...

۱۳ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

یادبگیرید

یاد بگیرید محکم بودن را .‌..

قوی بودن را ، کوه و سنگ بودن را ...

لازمتان میشود برای وقت هایی که

آدم های زندگیتان ، دستشان میرود روی نقطه ضعفتان

و دلتان را بند میکنند به نبودنشان ...

یاد بگیرید که هیچ جای زندگی ‌جواب محبت هایتان چیزی نمیشود که شما میخواهید ...

از من به شما نصیحت ؛

قوی بودن را یاد بگیرید

برای تمام روزهایی که قرار است

تنتان بلرزد

از آدم هایی که قلبتان را میلرزانند ...

۱۲ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۶ ۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

از یه جایی به بعد

از یه جایی به بعد دیگه میگذره دوره ای که دلت یکی رو میخواسته که دائم دوستت دارم بگه و همه حواسش بهت باشه و از دیدن یه تار موت رگِ غیرتش بزنه بیرون و نقطه ضعفش همه اطرافیانِ جنس مخالفت باشه...

از یه دوره ای به بعد خسته میشی از ناز کردنای بعد بحث و دعوا،

از حساسیتای زیاد و موقع بیرون بودن هی زنگ زدناش...

از یه جایی به بعد دیگه به نظرت قد بلند جذاب نیست،

یا یکی که خوب بلده حرف بزنه به نظرت دلبر تر نمیاد

و رنگ چشماش دیگه چندان مهم نیست...

از یه جایی دیگه مهم نیست که عطرش تلخه یا گرم

یا مهم نیست بلد باشه یه جور بغلت کنه  که دردات یادت بره...

از یه جایی به بعد دلت اونی رو میخواد که باهاش آرومی،که تو تو حاشیه امنِ زندگیشی،

که تشویش نداری کنارش،

که دوستت دارم نمیگه ولی میخونی عشقشو از چشماش...

از یه جایی به بعد میفهمی غیرت یعنی نذاره خم به ابروت بیاد،

میفهمی ناز کردن بعد دعوا شیرین نیست تلخِ مزش مثلِ همون دعوا اِ...

از یه جایی به بعد میفهمی زنگ زدن دلیلِ توجه نیست و زنگ نزدنم مثالِ بی توجهیش بهت،

میفهمی جذابیت به نگاهشه به احساس غروری که موقع بودن کنارش داری...

از یه جایی به بعد یه شاخه گلم کفایت میکنه برای قرص شدن ته دلت و خندیدن چشمات...

از یه جایی به بعد میفهمی بهترین عطرِ دنیا عطر تنشه که مخلوط میشه با حس امنیتِ بودنش...

از یه جایی به بعد

دلت یکی رو میخواد که بودنش درمونه،مرهمه رو زخمات،

نه که درد رو درد باشه و نمک رو زخم...

از یه جایی به بعد عوضِ سرگرمی و بودنِ همینجوری آدما

دلت یکی رو میخواد که دلگرمی باشه و بودنش باعث بشه نبودِ هیچکس نیاد به چشم...

#فاطمه_جوادی

۱۲ مرداد ۹۷ ، ۱۳:۵۱ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

زندگی کوتاهه

‏زندگی کوتاه تر از اونه که صبح‌ها تخت خوابتو مرتب کنی


۱۱ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۵ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

اولین بار

اولین باری که تو زندگیم چیزی رو جا گذاشتم هنوز یادمه. آخرای زمستون بود ولی هوا می گفت بهار شده، یه شال گردن مشکی داشتم که مادر بزرگم واسم بافته بود، اون روز وقتی رسیدم سر کلاس مثل همیشه گذاشتمش تو جا میزی. زنگ آخر که خورد فراموش کردم اصلا شال گردن دارم، تو کلاس جاش گذاشتم و وقتی فهمیدم که نزدیکای خونه بودم.. نمی دونم چرا ولی برنگشتم! گفتم این هوا که شال گردن نمی خواد، فردا میرم سراغش! فردای اون روز زمستون به خودش اومد و هوا عجیب سرد شد، تازه فهمیدم چی رو جا گذاشتم چون بهش احتیاج پیدا کرده بودم! تا رسیدم مدرسه رفتم سراغ جا میزیم، نبود! همه جا رو دنبالش گشتم خبری از شال گردنم نبود، مدام فکر می‌کردم که اگه همون موقع می رفتم سراغش شاید هنوز داشتمش.. چند روز بعد یه شال گردن خریدم که فقط شبیه شال گردنم بود ولی هیچوقت اون حس خوب رو بهش نداشتم...


بعد از این همه سال خوب می دونم که ما آدم ها خیلی وقتا داشته هامون رو جا می ذاریم ، چون فکر می‌کنیم بهشون احتیاج نداریم. فکر می کنیم همیشه سر جاشون می مونن و هر وقت بریم سراغشون هستن. اما وقتی زندگیمون زمستون میشه و تو نبودشون سرما رو حس می‌کنیم تازه می فهمیم که گاهی برای دنبالشون گشتن خیلی دیره خیلی.. اما مهم ترین چیزی که تو زندگیم جا گذاشتم شال گردن نبود، خودم بودم! من الان فقط شبیه چیزی هستم که دوست دارم باشم! باید زودتر خودم رو پیدا کنم چون درست جایی هستم که به بودنم احتیاج دارم ... تو اوج سرما!


۱۱ مرداد ۹۷ ، ۱۳:۵۲ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

کاش اینطوری بود

‏کاش دنیا انقدر کوچیک بود که تو مجبور بودی بچسبی به من...

۱۰ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۴ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

تلگرام

‏چرا هروقت دلار گرون میشه تلگرامو قطع میکنن؟ =))))) باشه بابا ما ندیدیم این تلگرام مارو وصل کن اعصاب نداریم


۱۰ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۰۶ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق