دپ هون|پست عاشقانه|متن عاشقانه

دپ هون,سایت عاشقانه ها,هون دپ, سیک هون,عشق,عاشقانه,پست عاشقانه,متن عاشقانه,عکس عاشقانه,depheaven

شاعر نیستم ...

  • ۱۲:۱۴

چهره ی بی قرار آسمان

در حوضچه حیاط خانه مان پنهان شده!

ستاره ها به هول و ولا افتاده اند

ماه دست و پایش را گم کرده است

بس کن این همه آشوب نگاهت را

منکه میدانم 

باز چشم دوخته ای به ابرهای بی باران

باز باردارشان میکنی

باز میبارند

باز منِ بیچاره میمانم

با کوچه های خیسی که...

بدون تو تحریم کرده ام

شاعر نیستم

اما در اوج جوانی

پیر از تو گفتن شده ام

حالا اگر میتوانی

جز من..

به مرد دیگری بیاندیش!

#علی_سلطانی


پلک که میبندی

  • ۰۴:۱۶


‏+ چشمات اذیتت می‌کنه؟

- نه. 

+ اما پلک که می‌بندی، مرا وحشتِ تنهایی می‌آزارَد...


مولانا

  • ۱۳:۳۵


‏نکُنَد دل نکَنی،

دل بکَنَد،

بهرِ تو دِل دِل نَکُنَد؟

برود در بر یار دگری،

صبح که بیدار شوی؟؟!

#مولانا

هوشنگ ابتهاج

  • ۱۵:۵۱

‏آنکه مست آمد و دستی به دلِ ما زد و رفت 

خـواسـت تـنـهـایـی مـا را بـه رخ مـا بکـشـد!

جای عشق خالیست

  • ۰۲:۲۹

میشود یک شب خوابید

و صبح با خبر شد

غمها را از یک کنار به دور ریخته اند ؟

که اگر اشکی هست

یا از عمقِ شادمانیِ دلی بی درد است

یا از پس به هم رسیدن های دور

یا گریه کودکی

که دستِ بی حواسش ، بادبادکی را بر باد می دهد

کاش می شد

یک صبح

کسی زنگِ خانه هامان را بزند

بگوید

با دستِ پر آمده ایم

با لبخند

با قلب هایی آکنده از عشق های واقعی

از آنسوی دوست داشتن ها

آمده ایم بمانیم و هرگز نرویم

هیچکس نمی داند

چقدر جایِ شادمانی های بی سبب در دل نسلِ ما خالیست

جای عشق خالیست ...



نیکی فیروزکوهی

What the love means

  • ۲۰:۳۸


عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم...

مطمئن باشم که از خوشی میمیرم...

عشق یعنی وقتی که بی قرارت میشم...

مطمئن باشم که تو میمونی پیشم...

از صمیم قلبم با همه احساسم...

پای تو موندم تا خودمو بشناسم...

وقت دیدار تو زیر نور ماهه...

ما دوتا خوشبختیم راهمون کوتاهه...

تو ماه منی بتاب و بمون...

دلم روشنه به آیندمون...

چه آرامشی تو رفتارته...

دلم تا ابد گرفتارته...

عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم...

مطمئن باشم که از خوشی میمیرم...

عشق یعنی وقتی که بی قرارت میشم...

مطمئن باشم که تو میمونی پیشم...

عشــــــــــــق یعنی.....


به تو وابسته تر میشم

  • ۰۱:۵۰

عاشقانه

چه جوری شد نمی‌دونم که عشق افتاده به جونم

خودت خونسردی اما من، نه اینطوری نمیتونم

دارم حس میکنم هر روز به تو وابسته‌تر میشم

تو انگاری حواست نیست دارم دیوونه‌تر میشم

یه حالی دارم این روزا نه آرومم نه آشوبم…

به حالم اعتباری نیست تو که خوبی منم خوبم

بگو با من چیکار کردی که اینجور درب و داغونم

نه گریونم نه خندونم مثل موهات پریشونم

من از فکر و خیال تو همش سردرد می‌گیرم

سر تو با خودم با تو با یه دنیا درگیرم

یه حالی دارم این روزا نه آرومم نه آشوبم

به حالم اعتباری نیست تو که خوبی منم خوبم

احساس با تو بودن

  • ۱۲:۵۳


احساس با تو بودن غزل غزل ترانست 


احساس با تو بودن یه شعر عاشقانست

احساس با تو بودن یعنی تموم دنیاست 


احساس باتو بودن یه قطره پیش دریاست

احساس با تو بودن یعنی هوای پرواز  


احساس با تو بودن یعنی فدای همراز

احساس با تو بودن پرواز در ترانست 


احساس با تو بودن یه حس عاشقانست

احساس با تو بودن مثل پر پرنده 


احساس با تو بودن مثل خدا و بنده

احساس با تو بودن شب تا سحر نخفتن 


احساس با تو بودن راز به ستاره گفتن

احساس با تو بودن گریه های شبونه 


احساس با تو بودن اشکهای دونه دونه

احساس با تو بودن اسمون ابی رنگه 


احساس با تو بودن دنیا با تو قشنگه

احساس با تو بودن یعنی دو تا قناری 


احساس با تو بودن عکسهای یادگاری

احساس با تو بودن یعنی همین ترانه 


احساس با تو بودن یعنی فقط بهانه

احساس با تو بودن یعنی که من میدونم 


احساس با تو بودن یعنی پیشت میمونم


یــــــــاد تــو

  • ۲۳:۵۵



تمام ترانه هایم ترنم یاد توست


و تمام نفسهایم خلاصه در نفسهای توست


ای زلال تر از باران و پاک تر از آیینه به وجود پر مهر تو می بالم


و تورا آن گونه که می خواهی دوست دارم


ای مهربان پرنده خیالم با یاد تو به اوج آسمانها پر خواهد گشود


و زیبایی ات را به رخ فرشتگان خواهد کشید


تبسمی از تو مرا کافیست که از هیچ به همه چیز برسم

#مبادا_دیر_شود

  • ۰۷:۴۰

امشب به خوابم بیا!

با خودت دو فنجان چای دارچین بیاور

من خودم را به خواب می‌زنم

گوشه‌ی تختم بنشین، صدایم کن


اول اسمم را بگو، بعد عزیزم

بعد هم بگو باشد انگار که خوابی

من می‌روم، بلند می‌شوی

بلند می‌شوم!

دستم را دورِ گردنت حلقه می‌زنم

می‌گویم بلاخره آمدی

می‌گویی شک داشتی به آمدنم!؟

می‌گویم گاهی مثلِ امشب..


نگاهم می‌کنی

بی‌هیچ حرفی چایم را می‌دهی دستم

دستم را می‌گیری

می گویی دیر آمدم

تا ماندنی‌تر باشد

تا قدرِ لحظه‌هایمان را بهتر بدانیم!

امشب بیا این‌ها را بگو

مبادا دیر شود..


#عادل_دانتیسم

بوی خوش خواستنت

  • ۲۱:۳۵

من همین روزها با خدا مذاکره خواهم کرد

آن هم یک مذاکره‌ی یک طرفه

که برنده‌ی نهایی من باشم

می‌خواهم باران را

آفتاب را

ابر را

اصلا تمامِ کائنات را


یک روز به دستِ من بدهد

تا تمامِ محاسبات را درهم بریزم

و هیچ‌کس نفهمد

من در یک گوشه‌ی دنیا

چگونه

دوست داشتنت را

عطری کردم

و پوشاندم دنیا را

از بویِ خوشِ خواستنت ! 


#عادل_دانتیسم

عشق ...

  • ۰۶:۴۹




عشق یعنی با جهان بیگانگی


عشق یعنی شب نخفتن تا سحر


عشق
یعنی سجده با چشمان تر


عشق یعنی سر به دار آویختن


عشق یعنی اشک حسرت ریختن


 عشق یعنی درجهان رسوا شدن


عشق یعنی سُست و بی پروا شدن


عشق یعنی سوختن با ساختن


عشق یعنی زندگی را باختن

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت ...

  • ۰۶:۴۳

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت

سوختم خاکسترم آتش گرفت

چشم وا کردم سکوتم آب شد

چشم بستم بسترم آتش گرفت

در زدم کس این قفس را وا نکرد

پر زدم بال و پرم آتش گرفت

از سرم خواب زمستانی پرید

آب در چشم تَرم آتش گرفت

حرفی از نام تو آمد بر زبان

دستهایم دفترم آتش گرفت

قیصر امین پور

 

شعر عاشقانه | دوستت دارم

  • ۰۰:۲۸

حال که میخواهم بنویسم

 

ابر کوچکی در گلویم خیال باریدن دارد

 

میترسم میترسم

 

تا قبل از این که به نام تو برسم ....

 

سیل اشک هایم تمام کلماتم را با خود ببرد

 

میدانم که نمیدانی  و لی میدانم که میخوانی

 

کاش

 

کاش نخوانده میدانستی

 

دوستت دارم

شعر زیبای عاشقانه سعدی

  • ۰۰:۰۹

ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم

بجز رویت نمی‌خواهم که روی هیچ کس بینم

 

من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم

که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم

 

تو را من دوست می‌دارم خلاف هر که در عالم

اگر طعنه است در عقلم اگر رخنه است در دینم

 

و گر شمشیر برگیری سپر پیشت بیندازم

که بی شمشیر خود کشتی به ساعدهای سیمینم

 

برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد

که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم

 

ز اول هستی آوردم قفای نیستی خوردم

کنون امید بخشایش همی‌دارم که مسکینم

 

دلی چون شمع می‌باید که بر جانم ببخشاید

که جز وی کس نمی‌بینم که می‌سوزد به بالینم

 

تو همچون گل ز خندیدن لبت با هم نمی‌آید

روا داری که من بلبل چو بوتیمار بنشینم؟

 

رقیب انگشت می‌خاید که سعدی چشم بر هم نه

مترس ای باغبان از گل که می‌بینم نمی‌چینم


نخستین بار گفتش کز کجائی ...

  • ۰۲:۳۳
نخستین بار گفتش کز کجائی   
 بگفت از دار ملک آشنائی 
بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند    

         بگفت انده خرند و جان فروشند 

بگفتا جان فروشی در ادب نیست 
بگفت از عشقبازان این عجب نیست 
بگفت از دل شدی عاشق بدینسان؟   
   بگفت از دل تو می‌گوئی من از جان 
بگفتا عشق شیرین بر تو چونست 
  بگفت از جان شیرینم فزونست
بگفتا هر شبش بینی چو مهتاب    
بگفت آری چو خواب آید کجا خواب
بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک 
 بگفت آنگه که باشم خفته در خاک 

               

     

بگفتا گر خرامی در سرایش
بگفت اندازم این سر زیر پایش 
بگفتا گر کند چشم تو را ریش        
    بگفت این چشم دیگر دارمش پیش
بگفتا گر کسیش آرد فرا چنگ    
   بگفت آهن خورد ور خود بود سنگ 
بگفتا گر نیابی سوی او راه  
 بگفت از دور شاید دید در ماه 
بگفتا دوری از مه نیست در خور    
 بگفت آشفته از مه دور بهتر 
بگفتا گر بخواهد هر چه داری    
   بگفت این از خدا خواهم به زاری 
بگفتا گر به سر یابیش خوشنود 
   بگفت از گردن این وام افکنم زود 

دل من می خواهد ...

  • ۰۱:۰۳

دل من می خواهد،
که در این دنیا،
در این جا،
دست در دست کسی بگذارم.
و به پرواز درآیم
با دو بال احساس
من و تو، کاش از اینجا برویم!
به دیاری برویم،
که بدی آنجا نیست.
زندگانی را،
با طراوت، با عشق
بی تظاهر، بی رنگ،
باز آغاز کنیم.
اشک در اشک هم آمیزیم.
حرف هامان را در بستر یک رود،
در دریا،
جاری سازیم!
عشق تفسیر شود،
اگر از زاویه ی تازه تری،
به سراغش برویم.

خواب # شعر عاشقانه

  • ۰۴:۰۰

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی

 چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی


من به غیر تو نخواهم | شعر عاشقانه

  • ۱۴:۴۸

من به غیر از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی 
از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی
دل من میل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی
دیده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی
مـن کـه بیمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی
جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی
گر که خواهی میتوانی تو دلم را بفریبی
لیک کوشی بگریزی ز دل من ، نتوانی
دل من سوی تــــــو آید ، بزنی یا بپذیری
بوســــه ات جان بفزایـد ، بدهی یـا بستانی
جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی 
شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی

پس چرا عاشق نباشم؟

  • ۰۸:۱۹

من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد
نوبت خاموشی من سهل و آسان میرسد
من که میدانم تا سرگرم بزم و مستی ام
مرگ ویرانگر چه بی رحم وشتابان میرسد

پس چرا عاشق نباشم؟
۱ ۲ ۳
دپ هون,سایت عاشقانه ها,هون دپ, سیک هون,عشق,عاشقانه,پست عاشقانه,متن عاشقانه,عکس عاشقانه,depheaven
Designed By Erfan Powered by Bayan