دنیای عاشقانه , دنیای عاشقان, امید, پیامک عاشقانه, نامه های عاشقانه , دست نوشته های عاشقانه,شعرکوتاه,شعر های عاشقانه, پست های عاشقانه,شعر و پست های کوتاه عاشقانه,کلیپ عاشقانه,انجمن عاشقانه,سایت عاشقانه ها , سریال عاشقانه ها,دپ هون,هون دپ, سیک هون,نود و هشتیا,لاو98,98 لاو,لاو اسکین,عاشق,عاشقانه,عشق من,شکست عشقی,پست عاشقانه,متن عاشقانه,عکس عاشقانه,uar,depheaven

۱۷ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

دارم گریه میکنم

من می نویسم « دارم گریه می کنم ». اما  تو نمی دانی من چگونه گریه می کنم . اما تو نمی دانی چه می شود که یک آدم گریه کردنش را به یک جمله ی خبری تبدیل می کند. انگار بخواهد بگوید دست هایم بالاست. تسلیم شده ام. بگذار تمام شود. من را نگاه کن ؟! من دارم گریه می کنم. من می نویسم « دارم گریه می کنم» و تو دلت برای دو فعلی بودن جمله ی کوتاهم نمی سوزد. دلت برای گریه ای که نمی دانی چگونه رخ می دهد نمی سوزد. نمی دانی پاهایم را توی شکمم جمع کرده ام یا پایین تخت نشسته ام. نمی دانی محتوای معده ام را توی توالت بالا می اورم یا سیفون را می کشم. نمی دانی راننده ی تاکسی دو هزار تومن روی کرایه ام می کشد و من توی جیب هایم هزار تومنی های پاره ای دارم که راننده های مسیر دانشگاه توی پاچه ام کرده اند. تو نمی دانی و دلت نمی سوزد که من رقم های پلاک ماشینت را حفظ کرده بودم و توی شلوغی خیابانی که می دانم هیچ وقت گذرت به آن نمی خورد چشم هایی که هنوز گریه نمی کرد به دنبالت گشته اند. تو دلت نمی سوزد برای چشم هایم! دلت نمی سوزد که توی کیفم ، کیت کت های له شده و خرده کاغذ های مچاله پیدا کرده بودی. من می نویسم « دارم گریه می کنم» و جوری زیر گریه می زنم که انگار اخرین بار است. انگار اخرین فرصت گریه کردن است. انگار باید این مایع تلخی لعنتی ای که توی گلویم می دود برای همیشه تمام شود.من گریه می کنم و تو نمی دانی گفتنِ « دارم گریه می کنم» چه قدر غصه دار است، که هیچکس بعد از گفتن این حرف، دیگر نمی تواند جلوی آدمش در آید! نمی تواند روی پاهایش بایستد، نمی تواند خنده های بلند بزند و صدایش نلرزیده باشد، نمی تواند دست هایش را بدهد، بدون آنکه از پا پس کشیدن نترسیده باشد. « دارم گریه می کنم » جمله ی خطرناکی ست. تو دست هایت را به نشانه ی تسلیم روی تاچر تلفن همراهت می بری و اعتراف می کنی. بعد از ان آدم ها حق دارند رفته باشند، حق دارند که خودشان را از زیر مسؤلیت گریه های تو فراری دهند، حق دارند دستمال های کلینیکسشان را برای ماتیک های زن های دیگری کنار بگذارند و رد اشک هایت را نبینند. من می نویسم « دارم گریه می کنم» اما تو نمی دانی که چطور؟!... نمی دانی اشک هایم کجا پرت می شوند.. تو دلت نمی سوزد برای چشم هایم . من می نویسم «دارم گریه می کنم» و بعد از آن، چشم هایی دارم که از دست داده اند.

۲۵ مهر ۹۶ ، ۱۷:۴۲ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

1198

‏از اون وقتا که اصلا انتظارشو نداری ولی یه اتفاق خوب میفته..از اون وقتا

۲۴ مهر ۹۶ ، ۱۸:۴۲ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

تنهایی ...


اونجوری که یه آدم دیگه میتونه آرومت کنه خودت نمیتونی ...

۱۵ مهر ۹۶ ، ۱۸:۲۶ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق
چهارشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۳۳ ب.ظ نویسنده ی عشق
فقط طُ

فقط طُ

_عمقش زیاد بود...اما زمانش کم
حسرت بو کشیدنِ موهایِ بارون خوردت موند تو دلم
.
+هنوز همه ی چتامونو دارم
سرِ همون ساعتی که هر شب زنگ میزدی
مثل معتادی میشم که مواد بهش نرسیده،
کلافس، دست و دلش میلرزه....
میرم تو اتاق
موسیقیِ مورد علاقتو پِلی میکنم
هی تکرار میشه
شروع میکنم از اون بالایِ بالا خوندن حرفامون
از اونجایی که با فعل جمع حرف میزدیم
از اونجایی که با اسمِ فامیلی همدیگه رو صدا میکردیم
میام پایین
یکم لحنمون خودمونی تر شده
میام پایین
تایم حرف زدنمون بیشتر شده
میام پایین
توی همه ی ساعتای روز از هم خبر میگیریم
میام پایین
از قیافه ی جمله معلومه با کلی خجالت به آخر حرفامون یه عزیزم اضافه کردیم
میام پایین
شروعِ شعر و حرفایی که داره حالمونو لو میده
میام پایین...
.
_چرا ساکت شدی؟؟
لو میدیم دلمون رفته واسه هم
میگم مطمئنی؟
میگی مطمئنم
میگم ببینیم همدیگه رو
سرِ ساعت پنج
همون جایی که اولین بار دیدیم همو
.
+اما اون قرار فرق داشت
روم نمیشد نگات کنم
دستام یخ کرده بود

_دستتو گرفتم
گفتم آروم باش
نمیخواد هیچی بگی
من دارم با چشمات حرف میزنم
.
+میام پایین
یه میم به آخرِ اسمم اضافه شده
میخونم
میخونم
به یه حرفایی که میرسم از ذوق چشمامو میبندم
میخونم
شب از نیمه گذشته
موسیقی داره تکرار میشه
.
_میای پایین تر
حالمون خوبه
میای پایین تر
میفهمی قلبم تو دستاته
میفهمی نفسم تو مشتته
میفهمی ....
لحنت عوض میشه
میای پایین تر
میخوای بری
داره باورم نمیشه
دارم جون میدم
خواهش میکنم
قَسَمِت میدم
باورم نمیشه
آخه گفته بودی مطمئنم...نگفته بودی؟
چرا گفته بودی!
.
+گفته بودم
.
_پاک کن
هر چی که بودو دیلیت کن
حرفام...عکسام...خودم
لااقل با آدمی که الان تو زندگیته نصفه و نیمه نباش
.
+کارم شده مقایسه کردن
تو یه طرفی
آدمایی که میان تو زندگیم یه طرف
.
_پاشو برو
میخواد بارون بگیره
موهات خیس میشه...!
ببخشید...حواسم نبود....اینجا منتظرِ کسی بودی...
.
+نگفتی تو اینجا چیکار میکردی؟
.
_من هر هفته میام
سرِ ساعت پنج...منتظرِ خودم میمونم...هیچ وقتم پیدام نمیشه...هیچ وقتم خودمو پیدا نمیکنم...به خودم نمیام...بعد میذارم میرم
الانم باید برم
داره بارون میگیره
طاقته هوایِ بارونی رو ندارم
باید زودتر برم..باید برم
.
+ساعتتو جا گذاشتی
شال گردنت.
.
_ساعتم باشه پیشِ تو...به دردِ من نمیخوره، فصلا عوض میشه، آدما عوض میشن ، سنم داره میره بالا اما دارم میبینم زمان خیلی وقته وایساده
ساعتم باشه پیشِ تو
اما شال گردنمو بده
دو ساله نَشُستَمِش،، عطرت میپره.
.
#علی_سلطانی

۱۲ مهر ۹۶ ، ۲۰:۳۳ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق
چهارشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۱۵ ق.ظ نویسنده ی عشق
دلیل حال خوبم :)

دلیل حال خوبم :)


۱۲ مهر ۹۶ ، ۰۸:۱۵ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

D:

               به راز گفتم با دل، ز خاطرش بگذار

                 جواب داد فلانی ازان ماست هنوز

۰۸ مهر ۹۶ ، ۰۹:۲۳ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

نذری ۲ :/

‏از ده نفری که میان مسجد و میشینن پای سفره، نه نفرشون همون اول به بغلیشون میگن "قیمه هارو نریزی تو ماستا" بعد هرهر میخندن! خب زهرمار بی نمک

۰۸ مهر ۹۶ ، ۰۸:۵۹ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

جان ماسا هنوز

‏اگر چه دل به کسی داد، جان ماست هنوز

#سعدی

۰۷ مهر ۹۶ ، ۲۳:۵۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

نذری

‏پسر باورم نمیشه تو سال ٢٠١٧ صف طویل میکشن واسه نذرى شیرکاکائو، الحق که جهان سومى هستین

‏[با آرنج به پهلوى جلویی مى‌زند]


۰۷ مهر ۹۶ ، ۱۴:۲۸ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

1187

دیر یا زود، زندگی یادت میدهد بیش از آنکه نگران از دست دادن دیگران باشی باید دست های خودت را محکم در بغل بگیری تا از دست ندهی! درواقع خواهی فهمید هیچکس در هیچ زمانی به تو تعلق ندارد ، تنها کسی که هر لحظه حساب تعداد قدم هایی که برمیداری را از بر است خودت هستی و بازهم خودت! یک شب ، وقتی در آغوش تنهایی خودت مچاله شده ای و هیچ صدای آشنایی برایت آشنا نبود بیاد میاوری در سفرِ رسیدن و داشتنِ دیگری ، باید ابتدا خودت را داشته باشی ، دست هایت را و چشم هایی که برای این همه تنهایی ، همدمی باشد . . .

۰۵ مهر ۹۶ ، ۲۰:۴۶ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

1186

‏من بهت وابسته نبودم ...

یه غریزه ی درونی بهم میگفت که دوسِت دارم ...

راستش هنوزم دارم ...

اما دور بمونی بهتره ...

بزار همیشه دوسِت داشته باشم

:)

۰۴ مهر ۹۶ ، ۲۰:۴۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

1184

‏از خلاصه ی روزهای انتظار که می دانم حوصله نداری تا حرف‌هایم را بشنوی

فقط میگویم:

دلتنگی ام آنقدر بزرگ شده است که اگر ببینی شاید نشناسی!

۰۳ مهر ۹۶ ، ۲۰:۴۳ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

1190

‏هی بهش فکر کنی، هی بهت فکر نکنه

۰۳ مهر ۹۶ ، ۰۵:۳۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

1189

‏ای از احوال من بی خبر...

۰۳ مهر ۹۶ ، ۰۳:۵۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

1188

‏من همیشه انتخابم تویی
‏حتی اگه حق انتخاب نداشته باشم

۰۳ مهر ۹۶ ، ۰۱:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

1185

‏ما با بارون های پاییزی بند دلمون پاره میشه ...

۰۲ مهر ۹۶ ، ۲۰:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

1183

‏برید بهش بگید وقتی فهمیدم ناراحت میشی حرمت نگه داشتم و بیخیال شدم، ولی تو...

دل ما دل نیست؟

۰۱ مهر ۹۶ ، ۲۰:۴۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق