دنیای عاشقانه , دنیای عاشقان, امید, پیامک عاشقانه, نامه های عاشقانه , دست نوشته های عاشقانه,شعرکوتاه,شعر های عاشقانه, پست های عاشقانه,شعر و پست های کوتاه عاشقانه,کلیپ عاشقانه,انجمن عاشقانه,سایت عاشقانه ها , سریال عاشقانه ها,دپ هون,هون دپ, سیک هون,نود و هشتیا,لاو98,98 لاو,لاو اسکین,عاشق,عاشقانه,عشق من,شکست عشقی,پست عاشقانه,متن عاشقانه,عکس عاشقانه,uar,depheaven

۱۳۱۲ مطلب توسط «نویسنده ی عشق» ثبت شده است

تابستان فصل شل و ول بودن است

تابستان از راه رسیده است....

رفیق اصلا فکر خوبی نیست که بنشینی گوشه ای و به روزهای گذشته و تابستان پارسال و آدم یا آدم هایی که دیگر با تو نیستند فکر کنی.

یا بگویی اگر فلانی بود یا فلانی میماند این تابستان خیلی خوش میگذشت.

تو دوستانی داری که پایه ی دیوانه بازی هایت هستند...

پایه ی شبگردی ها و سینما رفتن هایت.پایه ی پیاده روی کردن های بی هدف !

تو خودت را داری و میتوانی بی وقفه لذت ببری از زندگی.

خوشحال بودنت را وابسته نکن به افرادی که نیستند.

از بودن با آدم هایی که هستند و تو را دوست دارند لذت ببر.

تابستان ،فصل شل و ول بودن است!

وا بده از غم و غصه هایت...

خورشید آنقدر رقصیده که داغ کرده! 

تو چرا نشسته ای؟!

شاید این تابستان، فصل بازگشت به روزهای خوبت باشد.

۰۳ تیر ۹۷ ، ۲۱:۰۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

چه بنویسم ؟


احتمالا هوای این روزها از گوشه کنارت که رد میشود چشم هایت را میبندی که به یاد بیاوری ،این لحظه ها را پیش‌تر کجا دیده ای.. این حال و هوای آشوب..این باران های وقت و بی وقت..این غربت همیشه خاموش..خاطرت نیست؟  خرداد است که مرا یاد تو می‌اندازد.. و آن گرمای ناگهانی‌اش ،آغوش مرا.. که چقدر دلتنگش شده‌ای.. شکوفه‌های کنار جاده را و هوایی که باب سفر است.. هیچ خردادی را کنار هم نبوده‌ایم اما این منم که بوی خرداد می‌دهم در این فصلی که برای ما تعبیر دیگری داشت میان دست‌خط های بچه‌گانه‌ای که بوسه گاه‌مان بودند و حالا چند روزی میشود سکوت که میکنم باران می‌بارد..بغض است که غر میزند و خاطراتت هجوم می‌آورند.. راستش هر ماهی که می‌آید با خودم سرِ جنگ دارم ..با این روزگار همیشه ناسازگار که از پس نگه داشتنت برنیامد و اجازه داد زیباترین روزهای سالمان بی‌هم بگذرد.. حالا اگر دلم بخواهد از خاطره‌ی یک روزِ تابستانی بنویسم، برای تویی که در زمستان رهایم کردی چه بنویسم؟

میشود از آن فالوده‌های خنک نخورده یا یخ دربهشت‌های به موقع، وسط آن چارراه شلوغِ میان بازار بنویسم که نبوده ای و نبوده‌ام؟ میشود بنویسم کم کم بهار دارد بساطش را جمع میکند ،برنامه ات برای تابستانی بی من چیست.. میشود یادت بیاید خرداد است؟.. خردادی که مرا یاد تو می‌اندازد.. چشم هایت را که باز کنی ..عطری که این هوا با خودش دارد به یادت می‌آورد که چقدر دلت تنگ است برای تمام پیراهن های گل گلی و دامن های چین داری که تن کردم و ندیدی.. برای موهایی که در تنهایی‌ام بافته شد و نبوسیدی ..برای حال و هوای روزهایی که میخندیدم و نبودی تا آن دورها دلت آشوب نشود .. دلت تنگ است که هنوز هم سرِ پیچِ هر خرداد، مرا از ذهنت میگذرانی.. 

۳۱ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۹ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

دیگر خسته نیستیم

آدمهای زیادی را دیده ام که خسته اند. خیلی خسته. خسته اولین چای صبح را می نوشند. خسته ازدحامِ کوچه و خیابان را تحمل می کنند. خسته آدمهای خسته دور و برشان را نگاه می کنند. خسته به خانه بر می گردند. خسته همبسترکسی می شوند خسته تر از خودشان . خسته به خواب می روند و در رویاهایشان روزهایی را می بینند که هیچکس خسته نیست.

روزگار طوری با ما تا کرده که از همه چیز و همه کس خسته شده ایم و بیش از همه، از خودمان. دیگر حتی طاقت تنها بودن با خودمان را نداریم. درد کوچکی نیست از خلوتی فرار کنیم که می توانست مامنی برای جراحت قلبهامان باشد.

کاش می شد گاهی آن خودِ خسته را بیدار نکنیم. بگذاریم یکروز بیشتر بخوابد. برود پیاده روی، آنقدر راه برود تا پای دلتنگی اش درد بگیرد و یک جا بنشیند و دیگر همراهش نیاید.. برود سینما و برای مرگ ستاره فیلم آنقدر بگرید تا خالی خالی شود. یکی از آن کتابهای شعری که خاک می خورد را بردارد، طوری در آن غرق شود که دیگر نفس هیچ خاطره ی غمگینی بالا نیاید. بگذاریم آدم خسته مان جایی،پشتِ پنجره ای، گوشه ی کافه ای، روی نیمکت متروکی ، یا حتی درعبورِ شتابِ زده ی هزاران آدمی که رد می شوند و نمی بینندش، یا آرام بگیرد یا خودش را برای همیشه فراموش کند. آنوقت به خانه بر گردیم واگر کسی گفت خسته نباشی! بگوییم دیگر خسته نیستم !!!! دیگر هیچکسی خسته نیست!

۳۱ خرداد ۹۷ ، ۲۰:۳۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

تو خوش حال باش

از اینکه توام مثل من کسیو دوس داری که دوست نداره خیلی ناراحتم...

حاظرم تو به عشقت برسیو انقد آزار نبینی، همه ناراحتیات رو دوشِ من، فقط تو خوشحال باش;)

۳۰ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۱ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

ماندن رفتنی ارزشی ندارد

اگر بنا بود تمامِ آدمهاى روىِ زمین

از ابتداى خلقت تا آخرین روزِ عمرشان،

کنارِ هم میماندند،

به روزمرگى

به یکنواختى دچار میشدند...

دنیا به آدمهاى رفتنى،

به ناگهانى رفتن ها،

به نیمه کاره رها شدن ها،

نیاز دارد

نیاز دارد تا قدر بدانیم تمامِ دو نفره هایمان را

تا قدر بدانیم کنارِ هم بودن ها را

منفى اگر نباشد،مثبت بى معناست

رفتن اگر نباشد،ماندن ارزشی ندارد 


۳۰ خرداد ۹۷ ، ۲۰:۳۰ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

ببخش

قبل از هر بخشیده شدنی باید خودت رو ببخشی،آدم ها گاهی از یاد میبرن بخشیدن خودشون رو ، روراست بودن با تنها ترین موجود درون. وقتی خودت رو نمیبخشی تموم عمر بدهکاری . قبل از هر بخشیده شدنی،باید بشینی پای یه قصه ی دیرینه ، پای یه اشتباه ، پای صدای گرفته ی یه دل خطاکار و برای همیشه ببخشیش.میون اینهمه حقیقت های تلخ،دردهای بی صدا،بخشیدن دیگران کافی نیست یوقتایی باید خودمون رو از ته قلبمون ببخشیم و ادامه بدیم ...

۲۹ خرداد ۹۷ ، ۲۰:۳۰ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

هیچ چیز نماند برایم

حواسم پرتِ آدم های پیاده ی شهر بود؛

به بودنشان کنار هم؛

به آنهایی که دستهایشان محکم به هم گره خورده بود؛

آن هایی که با فاصله کنارِ هم قدم میزدند؛

آن هایی که لبخندشان دلِ هر رهگذری را 

محوِ دنیای قشنگشان میکرد...

و آدم هایی را که ترجیحشان تنهایی بود و

انگار یک نفر میانِ خاطراتشان 

جاگذاشته اند،

غرقِ آدم هایی بودم که معلوم نبود 

یک سالِ بعد؛

درست همین موقع سال 

حالِ دلشان چقدر قرار است شبیه امروزشان باشد؛

به لبخند هایی که معلوم نبود 

شیرینی اش چقدر قرار است روی لبشان ماندنی شود!

و آدم های تنهایی که معلوم نبود سالِ بعد؛

درست همین موقع،

قرار است دنیایشان کنار کسی تقسیم شود یا نه...

داشتم فکر میکردم به تمامِ این آدم ها؛

به خودم،به اینکه هر سال

مثل این آدم ها 

حالِ دلم؛

آدم های خوب و بدِ زندگی ام؛

به اینکه هیچ چیز برایم نماند...

به اینکه یک روز،یک جای زندگی ام 

حالِ تک تکِ این آدم هارا داشتم!

تنهایی ترجیح زندگی ام بود، 

با لبخند های شیرینِ کسی گرهش زدم...

لبخند هایی که خیلی اما دوام نیاوردند،

خاطراتی که هر چند دیر،جا ماندند اما یک روز لابلای روز مرگی ام...

" هیچ چیز برای من اما نماند "

۲۸ خرداد ۹۷ ، ۲۰:۲۸ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

خوشبختیمون

یکی از بزرگترین موانع خوشبختی ما می دونید چیه ؟

اینکه ما در عوض اینکه دنبال شادیها و خوشی های در دسترس در کنار عزیزانمان باشیم و خوشبختی را با یک لبخند از ته دل و حتی با خوردن یک بستنی و چیزهای ساده و در لحظه تجربه کنیم به دنبال این هستیم که خوشبخت به نظر بیایم .

اینه که وقتی می ریم شمال و چند روز را با بهترین دوستانمون سپری می کنیم و از ته دل شاد می شیم  وقتی بر می گردیم احساس خوشبختی نمی کنیم و به خودمون میگیم ای بابا ما هم که الکی خوشیم و خودمون را گول می زنیم و به دنبال این هستیم که یک مسافرت قسطی جور کنیم و با فشار زیاد بریم سواحل ... که حتی دوستی هم کنارمون نیست و بعد عکسای رنگارنگمون رو بذاریم اینستا و با اینکار فریاد بزنیم نگاه کنید من خوشبختم .

بعد از اون اطرافیان با لبخندها و جملات مصنوعی ما رو تشویق می کنند ولی وقتی به درونمان نگاه می کنیم متوجه می شیم که  ازته دل شاد نیستیم .

چون در پی شادی خودمون نبودیم بلکه می خواستیم دیگران را راضی کنیم که من خوشبختم و در این بین کافیه بفهمیم که یکی از این افراد مسافرتی با شرایط و مکان لوکس تر از ما داشته ، اونموقع هست که میشه نور علی نور و مسافرت ما تبدیل به جهنم میشه .

برای خوشبختی درونی بیایید  از امروز سعی کنیم به نعمت ها و داشته هامون صرفنظر از مقایسه با دیگران  تمرکز کنیم و به خودمان یادآوری کنیم که تمام این داشته ها در خدمت ماست که حالمون خوب باشه .

به خودمون یادآوری کنیم لابه لای مسیر ی که قرار بوده حال خودمون را باهاش خوب کنیم گم نشیم .

به خودمون یادآوری کنیم اگر همین الان از حرف ساده ی دوستمون خندیدیم خوشبختیم .


خوشبختی را در جایی بیرون خودمون جستجو نکنیم .

و به قول سهراب سپهری عزیزم 

زندگی تر شدن پی در پی

زندگی آب تنی کردن در حوضچه “اکنون” است

رخت ها را بکنیم

آب در یک قدمی است …

۲۷ خرداد ۹۷ ، ۲۰:۲۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

دل شکستن

‏اگه دل کسی رو شکستین اگه کسی رو ناراحت کردین تا وقتی زنده‌اس ازش عذرخواهی کنین شاید یه روزی دیر باشه برا این کار...

۲۰ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۳۰ ۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

بی دلیل

بنظرم آدم، بی‌دلیل به کسی فکر نمی‌کنه؛

بی‌دلیل کسی رو دوست نداره، بی‌دلیل کسی رو فراموش نمی‌کنه. بعضی از آدما، بدون اینکه خودشون بدونن خوبن، بدون اینکه حرف بزنی، حالت رو می‌فهمن، بدون اینکه لمسشون کنی، حست می‌کنن. بعضیا مرز آدم بودن رو رد می‌کنن، واسه همینه که ابدی می‌شن.

گاهی وقتا که دلم می‌گیره، به تو فکر می‌کنم، به خودم. به اینکه چرا دلتنگی هیچ راه درمانی نداره.

بعضی وقتا که دلم می‌گیره، پشت پنجره می‌شینم، بغض می‌کنم، به آسمون خیره می‌شم، شاید اونجا دوباره پیدات کنم. می‌گن خدا بزرگه؟ نه!؟

هروقت بی‌هوا یه یادت می‌افتم، به این فکر می کنم که شاید...

شاید دلت برام تنگ شده باشه.

بعضی از آدما همیشه هستن، حتی اگه رفته باشن.

۱۹ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۲۸ ۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

بلد نبودم

من حتی بلد نبودم بگم دوسِت دارم. جاش می‌نوشتم دوست دارمت!

ولی کاش می‌دونستی پشت همه سلام‌ها، کجایی‌ها، رسیدی خبرم کن‌ها، مراقب خودت باش‌ها، حتی خنده ها و سکوت‌ها و راه رفتن‌ها، چقدر، چقدر، چقدر، دوست دارمت...

۱۹ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

مرگ

‏گاهی "مرگ"

‏قصد کشتن ندارد

‏نامش میشود

‏"دلتنگی"...!

۱۸ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۲۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

دوربین

‏غم انگیز ترین چیز در رابطه با دور بودن از آدم ها این هست که فکر میکنی دلش واست تنگ میشه اما در واقع راحت تر فراموشت میکنه

۱۷ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۲۶ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

بساز

‏هر چی فک کنی آخرش اینه؛

‏فقط خودتی و خودت

‏بساز

۱۶ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۲۵ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

میخواهم تو بدانی

میخواهم تو بدانی   

که من این روزها همه ی آدم های دنیا را شکل تو میبینم

این روزها دنیا برایم تنها یک شکل دارد

تنها یک شکل

و آن شکل ، 

شکل توست 

شکل تو ...

۱۵ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۲۲ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

دردناک است

آدم سگ دو میزند تا شرایط را فراهم کند که به آرزوهایش برسد اما در این سگ دو زدن ها انقدر از خودش فاصله میگیرد که آرزوهایش را فراموش میکند...

ما در روزگاری زندگی میکنیم که آرزوهامان قربانی شرایط میشوند

دردناک است، خیلی دردناک

این را یک جایی وسط سگ دو زدن هایت میفهمی...

۱۴ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۲۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

پیج خدا :)

نه که مجازی

توی حقیقی ترین پیج دنیا

خدا پست گذاشته:

"هر کی راهو بلد نبوده

هر کی غلط رفته

هر کی میخواد رنگ آرامشو ببینه..."

بیاد فالو کنه ما اکسپت میکنیم!

فقط اگه امشب اکسپت شدی یادت نره...

آی دیشو واسه همه بفرست....

میدونی خیلیا حواسشون پرت پیجای دیگه ست!

خیلیا پست رو ندیدن!

خیلیا نت شون قطعه...!

همه رو تگ کن!

تازه شنیدم مخاطب خوبی باشی

دایرکتم جواب میده...!

خدایا میدونم مخاطب خوبی نیستم

خیلی وقته پستاتو لایک نمیکنم!

خیلی وقته اصلا توی پیجت نمیام...

اما میشه خواهش کنم دایرکتو چک کنی..؟!

خیلی حرف دارم باهات....

خیلی..

۱۴ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۱۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

خودمان بودیم ...

آن روزها که بوتاکس حالت چشم ها را عوض نکرده بود و عمل های جراحی گونه ها را برجسته و بینی ها را کوچک، و لب ها با ژل های موقتی پف نمی کرد،

آن روزها که ابرو، مژه، ناخن، سینه و موی مصنوعی نداشتیم؛ آدم های آرام تری بودیم

وسواس زیباتر شدن نداشتیم

خودمان بودیم

و چشم هایمان وقتی زن زیبایی می دید سرشار از  تحسین می شد نه تعجب!

آن روزها مردها نه دغدغه بزرگ کردن عضله داشتند نه ابرو برمی داشتند، نه گوشواره می انداختند، نه عمل های زیبایی می کردند؛

اما پای قول و قرارهایشان محکم تر می ایستادند

چشم شان به اینهمه زیبایی های مصنوعی زنان عادت نداشت

سلیقه شان فرق داشت و تو آنقدر در مقابل اشتیاق نگاه مردِ همراهت به صورت و بدن مصنوعی زن دیگر احساس تهوع نمی کردی،

مردهایی که از دیدن این تغییرات در خانم های دیگر لذت می برند اما آن را برای همسر خود نمی خواهند.

قبل تر ها چهره ها هویت داشت و هر چهره منحصر به فرد بود ولی حالا زنان و مردان شبیه زیاد دارند در اجتماع.

کاری نمی شود کرد موجی راه افتاده و خیلی ها دارند سوار این موج به خیال خود آراسته تر می شوند... 

آراسته تر؟! نه‌‌‌... شاید کمی جذاب تر و بیش از آنچه فکرش را بکنند نامتعادل تر...

مخالف عمل های زیبایی نیستم اما هر جور فکر می کنم قبلتر ها انگار از خودمان راضی تر بودیم...

این روزها نسبت به ظاهر مان وسواس بیش از حد پیدا کرده ایم

هر چه تلاش می کنیم باز در ظاهرمان یک نقطه ای هست که به نظر ناجور می آید و باید اصلاحش کنیم

باطنمان هم که خیلی مهم نیست چون جلوی چشم نیست.

۱۴ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۱۱ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

زن ها توقع زیادی ندارند

عاشقِ زنی که عاشقت هست بودن،

سخت نیست

کافیست حواست پرت نشود از دوست داشتنش 

کافیست جواب احساسش را با منطقت ندهی

کافیست یک وقتهایی با دلش راه بیایی

و وقت‌های دیگر 

راه‌های نیامده را

با آغوش

با بوسه

جبران کنی

یک زن همین که احساس کند دوستش داری و به فکرش هستی و بخاطر دلش حاضری قیدِ بعضی چیزها را بزنی یا بعضی کارها را بکنی،

خوشبخت‌ترین میشود

زن‌ها توقعِ زیادی از زندگی ندارند

امنشان که کنی،

دلشان گرمِ زندگی میشود ...

۱۴ خرداد ۹۷ ، ۰۶:۵۹ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

انتخاب درست ؛ زندگی خوب :)

داشت زیر لب می خوند:

"که من باد میشم میرم تو موهات..."

بهش گفتم به جای اینکه واسم کنسرت برگزار کنی پاشو کمک کن این تختو جا به جا کنیم، کمرم درد گرفت به خدا! 

با شیطنت باز گفت:" ای بخت سراغ من بیا، که رخت خواب من با خیال خامم گرم نمیشه"

بهش گفتم از بد شانسیت که بختت من بودم، قیافه ی ناراحت و اخمو به خودش میگیره و آه میکشه، میگه هیییی... 

کنارش میشینم، بهش میگم پشیمونی؟ 

میگه: میدونی من یه تئوری دارم، میگم که هر کسى تو زندگیش عاشق یک نفر باید بشه، اون آدم درست یا غلط همیشه عاشق اون آدم میمونه، دلش به یاد اون آدم گرمه، چشماش به خیال اون آدم گرم خواب میشه، دستاش با خیال اون آدم گرم میمونه. 

حالا ببین، چقدر باید، خوش شانس و خوشبخت باشی، که همونی رو پیدا کنی که اونم شب ها با خیال تو میخوابه، روزا به عشق تو بیدار میشه. چقدر باید خوشبخت باشی که بین این همه آدم کسى رو پیدا کنی که همونطور که اون وسط ذهنت جا کرده، توام وسط قلب اون جا کنی... 


بهش گفتم: تو پیدا کردی؟ 

گفت: من خوش حالم، تو خوشحالی؟ همین الان؟

گفتم: خب آره، داریم خونه ی آینده مونو میچینیم، تو کنارمی و خوشحالم، همه حالشون خوبه...

حرفمو قطع میکنه و میگه: پس دوتامون درست انتخاب کردیم، 

هیچکی پیش آدم اشتباهی خوشحال نیست..؛

۱۳ خرداد ۹۷ ، ۲۰:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق