دپ هون|پست عاشقانه|متن عاشقانه

دپ هون,سایت عاشقانه ها,هون دپ, سیک هون,عشق,عاشقانه,پست عاشقانه,متن عاشقانه,عکس عاشقانه,depheaven

تو از من گم شده ای | قسمت یک

  • ۱۴:۴۵

تو از من گم شده ای
“ربات”
قسمت اول
روزهای پایانی اولین ماه از فصل پاییز بود اما دریغ از یک عدد برگ روی زمین که آدم هوس کند برای قدم زدن.
درختانی مصنوعی صرفا برای زیبایی، در سطح شهر‌ کاشته شده بودند
هر چند که زمانی برای قد کشیدن شان صرف نمیشد و از همان روز اول سایه می افکندند در پیاده رو اما نه سایه شان جان نداشت، نه وزیدن شان معطر بود، نه روی شاخه و برگ شان زندگی جاری....
پاییز را هم که مطبوع و ملیح نمی‌کردند
اصلن هر چیزی که زمان برای قد کشیدن اش صرف نشود همین است، بی بو و رنگ‌ وٌ بی حس
و درک
سرم را چرخاندم روی روزنامه ی الکترونیکی که از گوشه ی موبایلم بیرون جهیده بود
بی رمق نگاهی به بالای صفحه ی اول انداختم
( بیست و یکم مهر هزار چهارصد و چهل و چهار)
خواندن تاریخ روزنامه بیش از پیش خیره ام کرد.
همیشه فکر میکردم اگر از اجل معلق جان سالم به در ببرم و جوان مرگ نشوم بیش از شصت سال عمر نخواهم کرد
اما حالا در سن هفتاد و چند سالگی روی نیمکتی کنار پیاده رو نشسته بودم و به آمد و شد ربات هایی نگاه میکردم که هنگام رد شدن از کنارت میگفتند: قدم؟
این قدم گفتن شان من را به سال های دور برد
به زمانی که همیشه عجله داشتم و این بازی، زندگی را میگویم،  جدی گرفته بودم
بی ارزشی دنیا را تا به سال های آخر عمرت نرسی درک نمی کنی...
چه داشتم میگفتم؟ مطلب از دستم در رفت، آثار پیری ست دیگر، هان، از “قدم” گفتنِ ربات ها به این‌جا رسیدیم، این قدم گفتن شان من را یاد موتور گفتن های موتوری ها در جوانی انداخت که برای فرار از ترافیک ترک شان مینشستیم
اما این ربات ها کارشان چیز دیگری بود
اینجا برای فرار از تنهایی با این ربات ها همراه میشدی
تنهایی در این زمانه بیداد می‌کند، هیچ کس حوصله ی هیچ کس را ندارد
همه روی برنامه کار می‌کنند، روی برنامه میخوابند، روی برنامه غذا میخورند...
خلاصه هر غلطی میخواهند کنند روی برنامه است
تنها تفاوت آدم ها با ربات ها جنسِ تن شان است
باز دمِ این ربات ها گرم که کارشان همراهی و قدم زدن با آدم های تنهاست،
یک پولی میگیرند، بدون خستگی همراهت قدم میزنند و بدون هیچ حرفی به درد و دل هایت گوش می‌کنند تازه قضاوت کردن هم بلد نیستند.
طبق عادت خودم را مشغول خواندن تیترهای روزنامه کردم

_ایران، شرایط جدیدی را برای ورود پناهندگان اروپایی و آمریکایی وضع کرد

_فَلک کردن آقای وزیر مقابل ساختمان وزارت کشور،
توسط یکی از شهروندان به دلیل رفتار بد کارمند وزارت با ارباب رجوع

_پرسپولیس در آستانه ی اولین قهرمانی آسیا

_کنسرت شایع، رَپرِ پا به سن گذاشته در میدان آزادی...
.
ادامه دارد
#علی_سلطانی

من روزای سختی رو پشت سر گذاشتم

  • ۱۰:۵۳


پست عاشقانه

توی تمام زندگی هیچوقت آدمی نبودم که ادای چیزی رو در بیارم، مثلا یه اخلاق رو ببینم و بگم اگه اداشو در بیارم اینطور قشنگ تره، که اینطور مردم بیشتر دوستم دارن. من هیچوقت بینِ آدم ها نایستادم، هیچوقت نخواستم حداقل من دلیل ناراحتی کسی باشم. ایمان دارم هر دوست و رفیق و آدمی که تو زندگی م اومد به من یاد داد. یا از خوبی هاش یاد گرفتم یا فهمیدم چه چیزهایی رو دوست ندارم، چه آدمی دوست ندارم باشم. بار ها داد زدم که باید غرور داشته باشم، باید عصبانی بشم، باید بحث کنم، اما راستشو بگم حتی من حوصله ی چیزی که دوست ندارم باشم هم ندارم، از خودم بدم میاد، انگاری یه لباسی باشه که مارکش اذیتت میکنه، انگاری کفشی باشه که پاتو میزنه و زخم میکنه.

من روزای خیلی سختی رو پشت سر گذاشتم و میذارم که نه از دردش مینالم و نه از سختی راهش، نه میخوام با گفتنش کسی رو ناراحت کنم برای همین توی هر برخورد با آدم های زندگی سعی میکنم_با اینکه بعضی وقت ها میدونیکه درست نیست_ خوب باشم و بره توی وجودم که تظاهر نکنم و از جایی که ایستادم مردم رو که نه، خودم رو راضی نگه دارم، که اگه بعد از هر خداحافظی قسمت نشه دوباره ببینمشون حداقلش یه خاطره ی خوب تو ذهنشون بذارم. حداقلش خیالم از خودم راحت باشه که اگه تقدیر جوری بود که دمِ آخرم نزدیک بود حساب آدمایی که باید حلالم کنن از دستم در نره. 

من آدمِ خوب هیچ ماجرایی نیستم و نبودم، اعتقاد دارم خوب ترین هم باشی، یکی بهتر از تو هست، قشنگ ترین هم باشی یکی قشنگ تر از تو هست. هیچ "ترینی" مطلق نیست، هیچی تو دنیا مطلق نیست، هیچی نمیمونه، اینو از منی که خیلی رفتن ها رو دیدم، خیلی خط های صاف روی مانیتور های قلب رو دیدم قبول کنید که هیچی نمیمونه از آدما جز خوبی شون.

Depheaven.ir

  • ۷۴

مرد ها تنوع طلبند

  • ۱۴:۲۰
 مرد ها تنوع طلبند
یک قلپ چای خوردم و رسیدم به خط هشتم. نوشته بود " مرد ها تنوع طلبند. باید با تمایلاتِ ذاتی آنها کنار آمد." این باید گفتنش کمی به زنانگی ام برخورد. کتاب را بستم و فکر کردم به اینکه چرا هیچ کجای دنیا نمی‌گویند که زن ها تنوع طلبند. چرا همیشه زن ها سازگارند. راضی اند به آنچه یا آنکس که دارند. این خصلتشان هم وظیفه‌ی‌شان شده ! اما مرد ها طبیعتشان تنوع طلبیست. انگار حق دارند که چشمشان بچرخد. فکرشان برود. زن ها هم باید این را درک کنند ! یادم آمد که یک بار آقا جان به ماه منیر گفته بود : خانم جان من یک دانه دل دارم و تو آنقدر بزرگی که دلم را با هزار مشقّت اندازه ی داشتنت کردم. دیگر نه چشمم می‌چرخد نه دلم. هیچ گمان نکنی که مرد ها دلشان هم که گیر باشد فکر و ذهنشان طبیعیست که بپرد. اصلا ! مرد اگر مرد باشد هیچ کس جز محبوبش را نمی‌بیند و نمی‌خواهد. اگر دید تکلیفش مشخص است... بعد رو کرد به من و با صدایی آرام گفت : وقتش که رسید، همین یک اخلاق را اگر در مردت ببینی باقی ماجرا را، اگر از من می‌شنوی، عشق حل می‌کند. غیر از این باشد یک دل است و یک چمدان که تا به خودش بیاید می‌بیند که دارد از خمِ کوچه میگذرد....
نگاهی کردم به کتاب و با خودم گفتم همانی که اولین بار تنوع طلبی را به زبان آورد یَحتَمِل محبوبش آنچنان هم محبوب نبوده... وگرنه به قول آقا جان ، مرد اگر مرد باشد فکر و ذکرش این است که قد و قواره ی دل اش به قدرِ بزرگیِ محبوب اش باشد.. ولاغِیر ...
Depheaven.ir
  • ۹۳

اثر عشق

  • ۱۴:۱۶

پروفایل عاشقانه


همه ی ما توسط کسانی که دوست مان داشته اند ساخته و باز ساخته شده ایم، ما اثر افراد اندکی هستیم که در عشق شان به ما سماجت به خرج داده اند. اثری که بعدها آن را باز نمی شناسند و هرگز همانی نیست که آن ها آرزو کرده بودند.

ما از افراد نزدیک خود بیشتر از دیگران بی خبریم، کسانی را که همیشه در کنارمان هستند دیگر اصلا نمی بینیم.

دوست داشتن وحشتناک است و دیگر دوست نداشتن شرم آور.

برهوت عشق

فرانسوا موریاک 

Depheaven.ir

  • ۷۷

پست ثابت موقت | صلوات برای سلامتی بیماران سرطانی

  • ۰۲:۵۹
                زندگی
هر کسی صلوات میفرسه توی نظرهای این بخش شروع کنه ازعدد 1 که اولین نفر صلوات خودشو فرستاده فقط عدد بزنید:)
ببینم چقدر صلوات جمع میشه :)
اگه دوست دارید توی وبلاگاتون اینوپستثابتکنید :)
اینم اولین صلوات :الهم صلی علی محمد وال محمد
کار خیلی سختی نسیت.

برا همشون دعا کنید:(

موضوع انشا : وقتی بزرگ شدید میخواید چه کاره شوید؟

کودک سرطانی : به نام خدا ، من بزرگ نخواهم شد ...

:(

پ ن:کپی شده از سردرگمم

صلوات های جمع شده تا حالا:1197 تا


بازنشر شده از confused.blog.ir 

  • ۷۰

مصرف روانگردان :/

  • ۰۲:۴۸

مصرف روانگردانها از زمان حضرت مولانا رواج داشته ، مثال :


باغ سلام میکند ، سرو قیام میکند

سبزه پیاده میرود ، غنچه سوار میرسد

  • ۶۹

وقتی ازدواج کن ک ...

  • ۱۹:۱۲


عکس عاشقانه

مامانم همیشه میگه تا وقتی یکیو پیدا نکردی که برات مثل بچه‌ت باشه نرو توی رابطه، ازدواج! 

یه بار که پرسیدم یعنی چی، گفت یعنی مثل بچه ای که از گوشت و پوست و استخون خودته باشه برات، نه خوبشو، نه بدشو، نه خوشگلشو، نه زشتشو، نه داراشو، نه فقیرشو حاضر نباشی با کس دیگه‌ای عوض کنی، هر عیب و ایرادیم که داشته باشه دلت نخواد یکی بهترشو بیاری به جاش، چون برات بهترینه در هر حالتی.‌‌..

وقتی ازدواج کن که مطمئن باشی می‌تونی توی سختیا، نداریا، مریضیا، گرفتاریا مثل یه مادر بمونی به پای آسمون ابری و آفتابی زندگیِ طرفت، گاهی عینک آفتابی بزنی، گاهیم چتر بگیری دستت!:)))

  • ۱۰۳

چطور زندگی کنم ؟

  • ۱۷:۲۶

عکس عاشقانه

در سن خاصی تمام سوالاتی که آدم از خودش می‌پرسد، فقط در مورد یک‌چیز است: اینکه چطور باید زندگی کند.

اگر آدم چشمانش را به مدت کافی ببندد، می‌تواند تمام چیزهایی که او را خوشحال کرده‌اند، خیلی خوب به‌خاطر بیاورد. بوی مادرش در سن پنج سالگی. اینکه چطور برای فرار از رگباری ناگهانی با خنده به ایوان پناه بردند. نوک سرد بینی پدر روی گونه‌اش. تسلی پنجه‌ی زمخت یک اسباب‌بازی که به پدر و مادرش اجازه نداده آن را بشورند. صدای امواج روی ساحل سنگی در آخرین روز از تعطیلات ساحلی. موی خواهرش که در نسیم تاب می‌خورد. قدم زدن توی خیابان‌ها.

چند باری کودک می‌شویم، شاید برای کسانی‌که به خودشان اجازه می‌دهند کودک شوند. اما بعد از آن چند بار به خودمان اجازه‌ی رها شدن می‌دهیم؟

چقدر احساسات خالص لازم است تا ما را مجبور کند که بتوانیم با صدای بلند تشویق کنیم، بی هیچ احساس شرمی؟ 

چند بار شانس این را داریم تا فراموشی دوباره ما را متولد کند؟

اشتیاق خیلی چیز با ارزشی است، نه برای آنچه به ما می‌دهد؛ بلکه برای آنچه از ما می‌گیرد تا قدرت خطر کردن را پیدا کنیم:

مال و مقام‌مان را. سردرگمی دیگران و مدارایشان. سر تکان دادن‌ها.

#فردریک_بکمن

بریت‌ماری اینجا بود

Depheaven.ir

  • ۶۷

جسم و روحم از ان تُ

  • ۱۵:۵۱

عکس عاشقانه


‏جسمم را میخواستم به کسی ببخشم که روح مرا اسیر کند.

‏(چشمهایش-بزرگ علوی)

Depheaven.ir

  • ۵۹

اهنگ هشت بعدی

  • ۰۸:۳۱


این این آهنگ ساخته شده تکنولوژی 8D 

  این آهنگُ فقط با هندزفری گوش کنید. 

🔥depheaven.ir

دریافت


  • ۶۹

دوست داشتن خالی

  • ۰۵:۰۱


عاشقان

‏دوست داشتن خالی فقط کافی نیست باید کنارش بود، ماند و مُرد... 

Depheaven.ir

  • ۵۹

پروفایل ست

  • ۲۳:۲۶

پروفایل ست

‏کسی به پای خوشگلی نمیمونه ، موندن به پای اخلاقه که موندگاره


پروفایل ست

  • ۷۸

نظرسنجی

  • ۲۰:۳۸

عکسم بذارم یا فقط متن ؟ 

  • ۶۴

بازآ

  • ۰۲:۵۴
باز آ که نیم جانی

بهر نثار دارم

#سعدی
  • ۵۴

Always

  • ۰۱:۲۸

You're always in my heart

  • ۴۳

از یه جایی به بعد میگذره :(

  • ۲۱:۱۵

از یه جایی به بعد دیگه میگذره دوره ای که دلت یکی رو میخواسته که دائم دوستت دارم بگه و همه حواسش بهت باشه و از دیدن یه تار موت رگِ غیرتش بزنه بیرون و نقطه ضعفش همه اطرافیانِ جنس مخالفت باشه...

از یه دوره ای به بعد خسته میشی از ناز کردنای بعد بحث و دعوا،

از حساسیتای زیاد و موقع بیرون بودن هی زنگ زدناش...

از یه جایی به بعد دیگه به نظرت قد بلند جذاب نیست،

یا یکی که خوب بلده حرف بزنه به نظرت دلبر تر نمیاد

و رنگ چشماش دیگه چندان مهم نیست...

از یه جایی دیگه مهم نیست که عطرش تلخه یا گرم

یا مهم نیست بلد باشه یه جور بغلت کنه  که دردات یادت بره...

از یه جایی به بعد دلت اونی رو میخواد که باهاش آرومی،که تو تو حاشیه امنِ زندگیشی،

که تشویش نداری کنارش،

که دوستت دارم نمیگه ولی میخونی عشقشو از چشماش...

از یه جایی به بعد میفهمی غیرت یعنی نذاره خم به ابروت بیاد،

میفهمی ناز کردن بعد دعوا شیرین نیست تلخِ مزش مثلِ همون دعوا اِ...

از یه جایی به بعد میفهمی زنگ زدن دلیلِ توجه نیست و زنگ نزدنم مثالِ بی توجهیش بهت،

میفهمی جذابیت به نگاهشه به احساس غروری که موقع بودن کنارش داری...

از یه جایی به بعد یه شاخه گلم کفایت میکنه برای قرص شدن ته دلت و خندیدن چشمات...

از یه جایی به بعد میفهمی بهترین عطرِ دنیا عطر تنشه که مخلوط میشه با حس امنیتِ بودنش...

از یه جایی به بعد

دلت یکی رو میخواد که بودنش درمونه،مرهمه رو زخمات،

نه که درد رو درد باشه و نمک رو زخم...

از یه جایی به بعد عوضِ سرگرمی و بودنِ همینجوری آدما

دلت یکی رو میخواد که دلگرمی باشه و بودنش باعث بشه نبودِ هیچکس نیاد به چشم...

#فاطمه_جوادی

  • ۸۸

چقد خوبه :)

  • ۲۳:۴۶

‏درستش این بود شب برات کتاب بخونه ، آروم آروم صداش خسته تر و جذاب تر بشه و تو همه ی دنیارو فراموش کنی 

‏اخر سر ببوسیشو و بخوابین 

  • ۷۵

حذفشون کنیم

  • ۲۲:۵۳

‏همه ی آدمها که ارزش هم نشینی ندارن ، حذف کنیم آدمهای بی ارزش زندگیمون رو ، و پیدا کنیم کسایی که تاثیرات مثبتی میذارن تو زندگیمون و میشن منبع آرامشمون

  • ۵۸

میدانی ؟

  • ۲۱:۱۴

ﺧﺐ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ؟

ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﯿﻢ ﻣﺎ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ!

ﯾﮑﯽ ﻣﺎﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ؟

ﺁﻥ ﯾﮑﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﺮ ﺑﻼﯾﯽ ﺳﺮﺕ ﺁﻣﺪ، ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﯾﺪ!!!

ﺍﯾﻦ ﺷﺪ ﮐﻪ ﯾﺎﺭﻣﺎﻥ ﺑﺪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺻﺪﺍﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﻣﺪ

ﻋﺰﯾﺰﻣﺎﻥ ﻣﺮﺩ ﻭ ﺻﺪﺍﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﻣﺪ

ﻋﺸﻖ ﻣﺎﻥ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺻﺪﺍﻣﺎﻥ ﺩﺭ .... ﻧﯿﺎﻣﺪ

ﺗﻮﯼ ﺧﺎﻧﻪ، ﺳﺮ ﺧﺎﮎ، ﻭﺳﻂ ﺳﺎﻟﻦ ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ ﺍﻣﺎﻡ ...

ﺑﺠﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮔِﻞ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ﻭ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﭼﻨﮓ ﺑﺰﻧﯿﻢ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﮑﺸﯿﻢ ﻭ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﺸﮑﻨﯿﻢ ﺗﺎ ﻧﺸﮑﻨﺪ، ﻧﺮﻭﺩ، ﺑﻤﺎﻧﺪ، ﻫﯽ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﮐﺮﺩﯾﻢ .

ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﯾﻢ ﻭ ﺑﻐﺾ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻗﻮﺭﺕ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﻭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﺩﯾﻢ . ﻣﺜﻞ ﺍﺣﻤﻖ ﻫﺎ ﺩﺳﺖ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﯿﻢ ﺭﻓﺘﻨﯽ ﻫﺎ ﺑﺮﻭﻧﺪ.

ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ، ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ، ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ... 

  • ۵۱

ما زِ یاران

  • ۲۱:۰۴

‏ما ز یاران 

‏اشکِ جاری داشتیم

  • ۶۰
۱ ۲ ۳ . . . ۶۸ ۶۹ ۷۰
دپ هون,سایت عاشقانه ها,هون دپ, سیک هون,عشق,عاشقانه,پست عاشقانه,متن عاشقانه,عکس عاشقانه,depheaven
Designed By Erfan Powered by Bayan