دنیای عاشقانه , دنیای عاشقان, امید, پیامک عاشقانه, نامه های عاشقانه , دست نوشته های عاشقانه,شعرکوتاه,شعر های عاشقانه, پست های عاشقانه,شعر و پست های کوتاه عاشقانه,کلیپ عاشقانه,انجمن عاشقانه,سایت عاشقانه ها , سریال عاشقانه ها,دپ هون,هون دپ, سیک هون,نود و هشتیا,لاو98,98 لاو,لاو اسکین,عاشق,عاشقانه,عشق من,شکست عشقی,پست عاشقانه,متن عاشقانه,عکس عاشقانه,uar,depheaven

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «قیصر امین پور» ثبت شده است

پنجشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ق.ظ نویسنده ی عشق
یک دم آرام ندیـدم دل خـود را همـه عمــر

یک دم آرام ندیـدم دل خـود را همـه عمــر

گر چه چون موج مرا شوق ز خود رستن بود

موج موج دل مـــن تشـــنه پیوســتن بــود

 

یک دم آرام ندیـدم دل خـود را همـه عمــر

بس که هر لحظه به صد حادثه آبستن بود

 

خواستم از تو به غیر از تو نخواهم اما

خواستنها همه موقوف توانستن بود

 

کاش از روز ازل هیــچ نمی دانستـــم

که هبوط ابدم از پی دانستن بود

 

چشم تا باز کنم فرصت دیدار گذشت

همه طول سفر یک چمدان بستن بود

 

قیصر امین پور

۱۳ آبان ۹۵ ، ۱۱:۰۰ ۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق
سه شنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۵، ۱۰:۳۰ ب.ظ نویسنده ی عشق
کاری به کار عشق ندارم

کاری به کار عشق ندارم

نه !
کاری به کار عشق ندارم
من هیچ چیز و هیچ کسی را
دیگر
در این زمانه دوست ندارم

انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند

زیرا
هر چیز و هر کسی را
که دوست‌تر بداری
حتی اگر که یک نخ سیگار
یا زهر مار باشد
از تو دریغ می کند...

پس
من با همه وجودم
خود را زدم به مُردن
تا روزگار، دیگر
کاری به من نداشته باشد

این شعر تازه را هم
ناگفته می گذارم...
تا روزگار بو نَبَرد...

گفتم که

کاری به کار عشق ندارم!

۱۱ آبان ۹۵ ، ۲۲:۳۰ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق
شنبه, ۸ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۳۱ ب.ظ نویسنده ی عشق
لبخند های لاغر خود را، در دل ذخیره می کنم

لبخند های لاغر خود را، در دل ذخیره می کنم

وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونان که بایدند
نه باید ها
مثل همیشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض می خورم
عمری است
لبخند های لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم
باشد برای روز مبادا
اما
در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل
همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند ؟
شاید
امروز نیز روز مبادا باشد
وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه باید ها
هر روز بی تو
روز مبادا است

قیصر امین پور
۰۸ آبان ۹۵ ، ۲۳:۳۱ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق
شنبه, ۸ آبان ۱۳۹۵، ۰۴:۴۲ ب.ظ نویسنده ی عشق
طالع تیره ام از روز ازل روشن بود

طالع تیره ام از روز ازل روشن بود

سایه سنگ بر آینه خورشید چرا ؟
خودمانیم ، بگو این همه تردید چرا ؟

نیست چون چشم مرا تاب دمى خیره شدن
طعن و تردید به سرچشمه خورشید چرا ؟

طنز تلخى است به خود تهمت هستى بستن
آن که خندید چرا ، آن که نخندید چرا ؟

طالع تیره ام از روز ازل روشن بود
فال کولى به کفم خط خطا دید چرا ؟

من که دریا دریا غرق کف دستم بود
حالیا حسرت یک قطره که خشکید چرا ؟

گفتم این عید به دیدار خودم هم بروم
دلم از دیدن این آینه ترسید چرا ؟

آمدم یک دم مهمان دل خود باشم
ناگهان سوگ شد این سور شب عید چرا ؟


قیصر امین پور


۰۸ آبان ۹۵ ، ۱۶:۴۲ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق
پنجشنبه, ۶ آبان ۱۳۹۵، ۱۰:۳۴ ق.ظ نویسنده ی عشق
چگالی وجودشان بالاست...

چگالی وجودشان بالاست...

آدم هایی هستند در زندگیتان؛


نمی گویم خوبند یا بد...

 

چگالی وجودشان بالاست...


افکار

٬
حر ف زدن٬


رفتار

٬
محبت داشتنشان٬


و هر جزئی از زندگی شان امضادار است...


یادت نمیرود

"هستن هایشان را.."


بس که حضورشان پُر رنگ است...

ردّپا حَک میکنند ٬اینها روی دل و جانت..


بس که بلدند "باشند"...


این آدمها را٬ باید قدر بدانی...

 

وگرنه دنیا پُر است از آن دیگرهای


بی امضایی که شیب منحنی حضورشان ٬همیشه ثابت است...
.
بعضی از آدم ها ترجمه شده اند...!


بعضی از آدم ها فتو کپی آدم های دیگر...!


بعضی از آدم ها با چند درصد تخفیف به فروش میرسند...!!


بعضی از آدم ها فقط جدول و سرگرمی دارند...!


بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند...!


بعضی از آدم ها را چند بار باید بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم...


و بعضی از آدم ها را باید نخوانده کنار گذاشت...!


از روی بعضی از آدم ها باید مشق نوشت و از روی بعضی از آدم ها جریمه......!!!


«« قیصر امین پور »»

۰۶ آبان ۹۵ ، ۱۰:۳۴ ۱۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت ...

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت

سوختم خاکسترم آتش گرفت

چشم وا کردم سکوتم آب شد

چشم بستم بسترم آتش گرفت

در زدم کس این قفس را وا نکرد

پر زدم بال و پرم آتش گرفت

از سرم خواب زمستانی پرید

آب در چشم تَرم آتش گرفت

حرفی از نام تو آمد بر زبان

دستهایم دفترم آتش گرفت

قیصر امین پور

 

۱۰ خرداد ۹۵ ، ۰۶:۴۳ ۱۶ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق