دنیای عاشقانه , دنیای عاشقان, امید, پیامک عاشقانه, نامه های عاشقانه , دست نوشته های عاشقانه,شعرکوتاه,شعر های عاشقانه, پست های عاشقانه,شعر و پست های کوتاه عاشقانه,کلیپ عاشقانه,انجمن عاشقانه,سایت عاشقانه ها , سریال عاشقانه ها,دپ هون,هون دپ, سیک هون,نود و هشتیا,لاو98,98 لاو,لاو اسکین,عاشق,عاشقانه,عشق من,شکست عشقی,پست عاشقانه,متن عاشقانه,عکس عاشقانه,uar,depheaven

عشق اگر باشد .


عشق اگر باشد


هم خنده هایت را دوست دارد ،


هم گریه هایت را ….


هم شادی ات را دوست دارد ؛


هم غم هایت را …


هم لحظه های شادابی ات را می پسندد ،


هم روز های بی حوصلگی ات را …


هم دقایق پر ازدحامت را همراهی میکند ،


هم دقایق تنهایی ات را …

 

۱۱ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۲۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

با من باش


 

همه دنیای منی


خونه ی رویای منی


با من باش


کنار من باش ...

۱۱ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۲۷ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

یک نفر باید باشد


یک نفر باید باشد که
بدون ترسِ ِ هیچگونه قضاوتی برایش همه چیز را تعریف کنی
تمام حرف هایی که دارد آرام آرام درونت می گندد را به زبان بیاوری
از آن حرف هایی که شب ها موقع خواب به بی رحمانه ترین شکل ممکن به سرت هجوم می آورند
و رسالتشان این است که خواب را از تو بگیرند
حرف هایی که وسط قهقهه هم اگر یادشان بیوفتی لال می شوی!
یک نفر که وقتی تو دهن باز کردی نگوید آره می دانم، اصلا یک نفر باشد که هیچ چیز نداند
یک نفر باشد در این دنیا که نصیحت را بلد نباشد...
یک نفر که وقتی برایش تعریف میکنی که کارم دارد به جاهای باریک می کشد،
پوزخند نزند، به شوخی نگیرد
جدی بگیرد، خیلی هم جدی بگیرد،
آنقدر که یک سیلی جانانه مهمانت کند و با تمام قدرت اش بزند زیر گوشت
یک نفر که تجربه ی هیچ چیز را نداشته باشد،
مثل همه ی آنهایی که خود را علامه دهر می دانند نباشد!
وقتی که برایش تعریف میکنی دستپاچه شود، گوش بدهد،
برایت فتوای ابوموسی اشعری صادر نکند،
راه کار ندهد، فقط گوش کند ..
یک نفر که بداند این چیزهایی که تو تعریف میکنی جواب منطقی ندارد،
اصلا منطق در مقابل این حرف ها بیچاره است
خیلی از آدم ها میخواهند حرف بزنند صرفا برای اینکه دردشان آرام بگیرد
بعضی آدم ها درونشان روی کمربند زلزله است،
گاهی حرف می زنند تا ویرانی زلزله درونشان را به تعویق بیاندازند
حرف زدن گاهی مُسکن است،
آدم ها گاهی حرف می زنند نه برای اینکه چیزی بشنوند، نه اینکه کمک بخواهند
حرف می زنند که ویران نشوند
حرف می زنند که آرام بگیرند
مانند کسی که خود می داند چه روزی قرار است بمیرد، آرام می گیرند.
به قول آن رفیقمان که می گفت :
حرف هایی در دلم هست که حاضرم فقط به کسی بگویمشان که قرار است فردا بمیرد ...
همین.
 
"پویان اوحدی"

۱۱ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

هنوزم دوست دارم


نیستش
نمی دونم کجاست !
چه می کنه !
ولی می دونم که ندارمش
هیچوقت نخواستم که تو رو با چشمات به یاد بیارم
نه، نمی خواستم که تو رو تو گم‌ترین آرزوهام ببینم
نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم:
"هنوزم دوسِت دارم"
آخه تو حول و ولای پریشونیه تو رو نداشتن
تو گیر و داره :
"ای بابا، دله تو هیچ، حال اون خوش!"
ای بی مروت !
دیگه دلی می مونه؟
که جونه دله کبوتر بتپه
که با شما از جونه زندگیش بگه؟
بگه که هنوز زنده س!

اگه صدا صدای منه
نفس اگه نفسه توئه
بزار که اون خوش غیرتاش بدونن
که دل
دله بابایی
دیگه دل نیس
دیگه دل نمیشه
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه!

۱۱ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۲۳ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

تو کنارم باشی کافیست :)


 

اَز بوسهــ هـــآی 

قُلـآبی تِلِفُنیـــ خَستهـــ شُدَمـــ


اَز بغَلـــ هـــآی مُحکَمــ اِســ اِمـــ اِسیـــ


اَز عِشقـــ بــــآزی


از هَمهـــ خَستِهـــ اَمـــ


تــــو کِنــــآرَم بــــآَش


هَــــوآی تَنَتـــ کـــــآفی اَستـــ...

۱۱ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۲۲ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

عـاشـقـت مـی شـوم...!!!

 
بـه چـشـمـهـایـــ👀ـــــت بگــو . . .☺️😚


نـگـاهـم نـڪـنـنـد ...🙈🙃


بـگـو وقـتـے خـیـــــ😳ـــــره ات مـے شـوم


سرشـان بـه ڪـار خـودشـانּ بـاشـد . . . !😌😯☺️


نـه ڪـه فـڪـر ڪـنـے خـجـالـت مـے ڪـشـم هـا . . .☺️🙈


نـه !!!!!!


حـواسـم نـیـسـت . . .


عـاشـقـت مـی شـوم...!!!😍😘😍

۱۱ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۱۸ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

دیگر دوست ندارم :(



دختر: سلام خوبی؟

پسر: صدا عشقمو بشنوم و بد باشم؟ 😉
 خعلییی خوبم...تو چطوری؟

دختر: منم خوبم...ببین من دارم از زندگیت میرم بیرون واسه همیشه....

پسر: سرکارم گذاشتی باز؟ 😃 جون عشقت اذیتم نکن....سرکارم،خیلی هم خستم...عشقمم نیست ماساژم بده یه خورده....

دختر: جدی میگم.

پسر: بسه دیگه...خب کجایی..چیکارا میکنی؟

دختر: من عاشقت نبودم...عشقم بهت دروغ بود.عاشقت نبودم....دیگه نه زنگ بزن نه اس بده.....

پسر: باورم نمیشه.

دختر: لعنتی چرا این قد بهم اعتماد داری؟

پسر: چون عشق منی...په ساکت شو...عشق من و تو پاک ترین و بی ریا ترین عشقه...په ساکت...

دختر: بسه..بسه... 😭

پسر: چی شده عشقم؟ گریه میکنی؟ عشق من چرا گریه میکنی؟ هااان!؟

دختر: منو ببخش...فقط ببخشم...نتونستم من....نتونستم... 😭

پسر: چی شده لامصب؟ با حرفات منو داغون نکن..با گریه هات خوردم نکن...خواهش میکنم....

دختر: خداحافظ 😭

پسر: زهر مار...خداحافظ نداشتیم...کاری نکن بیام دم خونتون بندازمت تو ماشین  یه جایی ببرمت که دست خدا هم بهت نرسه ها....😡

دختربا صدای بلندی فریاد زد: دیییگه دوووووووسسسسیت نداررررررم.....
و بعدش گوشی و قطع کرد......

همه جا چراغونی بود...🎉🎉
بوی اسپند کل فضا و پر کرده بود...
لبخندای پدرومادر دختر....شادی و کف زدنای فامیل.....همه چی به ظاهر

خوب بود....


ولی کی به فکر دل این دختر بود؟


کی به فکر اشکایی بود که زیر تور ریخته میشد.....؟!


کی به فکر دست یخ زده ی دختری بود که تو دست یه مرد دیگس!؟


کی به فکرش بود؟

۱۱ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

زندگی من با تو


میدانستم عاشق بارانی ،
آنقدر اشک ریختم تا خورشید بتابد بر روی سیل اشکهایم ،
 تا اشکهایم ابر شود و باران ببارد
این اشکهای من است که بر روی تو میبارد
آسمان با دیدن چشمهای من می نالد
عشق همین است و راه آن نفسگیر
باز هم میخواهم عشق را با تمام دردهایش،
دردهایی که درد نیست  چون دوایش تویی
خیالی نیست دلتنگی ها و بی قراری هایش، چون چاره اش تویی
عزیز من تویی، در راز و نیازهایم تنها تویی
با تو بودن یعنی همین ،
یعنی من عاشقم بیشتر از تمام عشقهای روی زمین
عزیزم خیلی دوستت دارم ، تنها همین احساس است که در دل دارم
این کلام جاودانه را از من بپذیر ، در روزی که قلبم درونش غوغاست ،
این احساس صادقانه را از من بپذیر ، در روزی که حال من حال خودم نیست
همیشه میترسیدم تو را از دست بدهم ، همیشه میترسیدم رهایم کنی ،مرا تنها بگذاری
اما…. تو آنقدر خوبی، که به عشق و دوست داشتن وفاداری
که حتی یک لحظه نیز فکر نبودنت را نمیکنم
همین مرا خوشحال میکند ، همین مرا به عشق همیشه داشتنت امیدوارم میکند
انگار که عشق تو جایگاهی جاودانه است ، دنیا هم خراب شود ، عشق تو سرپناهی بی انتها برای من است
همین مرا آرام میکند ، همین مرا به شوق همیشه داشتنت عاشق انتظار میکند
از خوبی های تو نمیتوان گذشت تو لایق بهترینی
یک روز زیبا با تو میگذرد و یک شب پر ستاره میرسد، وای که شبها با تو چه رویاهایی دارم،
وقتی شب میرسد به یادت چه  حالی دارم ، نمیخوابم ، به یادت بیدار میمانم ، تا سحرفرا رسد و دوباره تو را ببینم ، این است زندگی من با تو ، که همیشه من همینم
این شده زندگی من که روز و شبم شدی تو ، لحظه به لحظه تمام فکر و ذکرم شدی تو ، حتی اگر لحظه ای میخوابم در خوابم میبینم تو را ،بگذار اینگونه بگویم که من، بدون تو نمیخواهم زندگی را

۱۰ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۴۷ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

بوسه ی عاشقانه :)


  دلم لحظه ای را می خواهد !



  که تو باشی ...



  همین کنار نزدیک به من



  درست روبروی چشم هایم



  همنفس نفسهایم



  خیره شوم به لبهایت



  دست بکشم به تک تک اعضای صورتت



  بعد چشمهایم را ببندم و ...



  " ببوسمت :) "



  آن لحظه دنیای من تمام می شود .



 " به خدا که واقعاً تمام می شود "





۱۰ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۰۲ ۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

ادامه ی وجودم :)

بگذار بگویم :



آخر فهمیدم چه ربطی بهم داریم !



که پشت این همه فاصله تا این حد به من نزدیکی ...



" تو ادامه ی وجود منی "



دل من با تو آرام گرفت



این نوشته های گاه و بی گاه



قلب من است برای تشکر از تو



که تمام کج خلقی هایم را تحمل کردی



صبورانه همه ی بهانه گیری هایم را هضم کردی



و آخر هم با همان زنگ صدای همیشگی ...



تسکینم دادی



من نمی دانم چه شد یا از کجا پیدا شدی !



فقط خوب کردی ادامه ی وجود من شدی



 . . . خوب کردی !





۱۰ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۵۹ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

تمام ارزویم تویی


  دل همین است دیگر ...



  می نشیند برای خودش رویا میبافد .



  آرزوهای بی جا می کند ...



  مثل آرزوی بوییدن عطر گس زنانه ات



  مثل آرزوی بوسه های حریصانه و تکثیر شیرین یک گناه در آغوشت



  مثل عاشقانه تسلیم شدن مقابل هوس هایت !



  مثل ...



  میدانی ! ؟



  باز هم آسمان و ریسمان بافته ام !



  تمامی ماجرا همین است :



  من جز تو هیچ آرزویی ندارم !




۱۰ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۵۸ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

تو :)


  صدایت میزنم ...


   پرستوها لال میشوند .


   نگاهت میکنم ...


   شب رنگش را به چشمان تو میبخشد .


   دست هایت را


   میگیرم ...


   خورشید جلوی پاهای من زانو میزند .


   در آغوشت آمدم ...


   دیگر ادامه ی شعر  یادم رفت....


   وزن شعر زندگیم به بودن توست




۱۰ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۵۷ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

سرنوشت ...

 

  آه... ای فرشته ی زیبایِ من


   تو که می دانی عاشق ترین قلب دنیا


   در سینه ی کدام شاعر می تپد؟!


   نگران هیچ چیز نباش!


   «سرنوشت حریف عشق نیست»


   آخر چه کسی این افسانه را باور می کند !


   که فقط با یک بوسه ی ساده


   تو زمینی شده ای


   و من...


   بال در آورده ام؟!





۱۰ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۵۶ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

دلم .....

  دلم آرامش دریایی میخواهد !



  که در پس تلاطم موجهایش



  صدای عشق نوازشگر لحظه هایم باشد...



 " دلم تو میخواهد "



  با لبخند یاسی ات....



  که به یکباره مست میکند



  تمام مرا...



  عشق های افراطی بلوغ،



  عزیزم های کلیشه ای،



  وابستگی های کودکانه



  ... نمیخواهم...


   دلم تویی میخواهد که سکوتم را معنی کند...





۱۰ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۵۵ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

همیشه در قلبمی


 

 

با تو دیگر عشق قصه نیست ، لحظه هایم مثل گذشته سرد نیست

با تو زندگی ام زیر و رو شد ، حال من از این رو به آن رو شد

با تو گذشتم از پلهای تنهایی ، رسیدم به اوج آسمان آبی

عطر تو میدهد به من نفس ، با تو رها شدم از آن قفس

آمدی و گرفتی دستهایم را ، باور ندارم با تو بودن را

میدهد به من هوای عشق نفسهایت ،میدهد به من شوق زندگی گرمی دستهایت

بپذیر که دنیای عاشقانه ما همیشگیست ، عشق در قلب من و تو ماندنیست

هر چه دلم خواست همان شد و اینگونه شد که دلم عاشقت شد

مرا در زیر سایه قلبت جا دادی و همین شد که قلبم به عشقت پناه آورد

آری با تو دیگر عشق قصه نیست ، حقیقت است این روزها و لحظه ها

حقیقت است که دوستت دارم ، حقیقت است که با تو هیچ غمی ندارم

حقیقت است که دنیا را نمیخواهم بی تو ، مگر میشود این زندگی بدون تو؟

در آغوش تو ، محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، میمیریم برای هم ، مینیشنی بر روی پاهای من و

میبوسم لبهایت را….

با تو بودن همیشه تکراریست برای تپشهای قلبم ، با تو بودن همیشه تکراریست برای اینکه حس

کنم عشق چیست و عاشق تو بودن چه لذتی دارد

چه اتفاق زیبایی بود تو را دیدن ، چه حادثه شیرینی بود تو را داشتن

با تو بودن همین است ، اینکه تا ابد شدی دنیایم ، اینکه تا ابد شدی مرحمی برای قلب تنهایم

قلبی که دیگر با تو تنها نیست ، درهای قلبم دیگر برای کسی باز نیست ، تا همیشه بسته شده

بر روی تو ، بمان و بمان ای که تنها عشق من هستی تو

 

۰۹ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۱۶ ۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

عشق پاک




ای از عشق پاک من همیشه مست

من تو را آسان نیاوردم به دست 

بارها این کودک احساس من

زیر باران های اشک من نشست

من تو را آسان نیاوردم به دست

در دل آتش نشستن کار آسانی نبود

راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود

با غروری هم قد و بالای بام آسمان

بارها در خود شکستن کار آسانی نبود

بارها این دل به جرم عاشقی

زیر سنگینیه بار غم شکست

من تورا آسان نیاوردم به دست

در به دست آوردنت بردباریها شده

بی قراری ها شده شب زنده داری ها شده

در به دست آوردنت پایداریها شده

با ظلم و جور روزگار سازگاری ها شده

ای از عشق پاک من همیشه مست

من تو را آسان نیاوردم به دست

بارها این کودک احساس من

زیر باران های اشک من نشست

من تو را آسان نیاوردم به دست

۰۹ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۱۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

بی تو .....

دو دریچه دو نگاه دو پنجره، دو رفیق دو هم‌نشین دو حنجره
دو مسافر تو مسیر
زندگی، دو عزیز دو همدم همیشگی

با هم از غروب و سایه رد شدیم، قصۀ‌ عاشقی رو بلد شدیم
فکر می‌کردیم آخر قصه اینه، جز
خدا هیچ‌کی ما رو نمی‌بینه

دو غریبه دو تا قلب در به در، دو تا دلواپس این چشمای تر
دو تا اسم دو خاطره دو نقطه‌چین، دو تا دور افتادۀ تنهانشین

عاقبت جدا شدن دستای ما، گم شدیم تو غربت غریبه‌ها
آخرِ اون همه لبخند و سرود، چشم پُر حسادت زمونه بود

دو غربیه دو تا قلب در به در، دو تا دلواپس این چشمای تر
دو تا اسم دو خاطره دو نقطه‌چین، دو تا دور افتادۀ تنهانشین


۰۹ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۱۳ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

جملات زیبا و عاشقانه بسیار ناب





زندگی می کنم و برایش دلیل هم دارم

دوست داشتن تــــــــــــــــــــــو …


ادامه ی جملات در ادامه ی مطلب

ادامه مطلب...
۰۹ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۵۸ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

تو خود عشقی


عشق لالایی بارون تو شباست

نم نم بارون پشت شیشه هاست

لحظه ی شبنم و برگ گل یاس

لحظه ی رهایی پرنده هاست

تو خود عشقی که همزاد منی

تو سکوت من و فریاد منی

تو خود عشقی که شوق موندنی

غم تلخ و گنگ شعرای منی

وقتی دنیا درد بی حرفی داره

تویی که فریاد دردای منی

تو خود عشقی که همزاد منی

تو سکوت من و فریاد منی

دستای تو خورشید و نشون می دن

چشمای بسته مو بیدار می کنن

صدای بال پرنده رو لبات

تو گوشام دوباره تکرار می کنن

زندگی وقتی که بیزاری باشه

روز و شبهاش همه تکراری باشه

شاید عشق برای بعضی عاشقا

لحظه ی بزرگ بیداری باشه

عشق لالایی بارون تو شباست

نم نم بارون پشت شیشه هاست

لحظه ی عزیز با تو بودنه

آخرین پناه موندن منه

تو خود عشقی که همزاد منی

تو سکوت من و فریاد منی

۰۹ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۵۱ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق

عشق دیوانه

از دیوانه ای پرسیدند : چه کسی را بیشتر دوست داری ؟

دیوانه خندید و گفت : ”عشقم” را…

گفتند : عشقت کیست؟

گفت:عشقی ندارم!

خندیدند و گفتند : برای عشقت حاضری چه کارهاکنی؟

گفت : مانند عاقلان نمیشوم ، نامردی نمیکنم ، خیانت نمیکنم ، دور نمیزنم ،

وعدهسرخرمن نمیدهم ، دروغ نمیگویم و دوستش خواهم داشت ، تنهایش نمیگذارم ،

میپرستمش ، بی وفایی نمیکنم با او مهربان خواهم بود ، برایش


فداکاری خواهم کر د،ناراحت و نگرانش نمیکنم ، غمخوارش میشوم…


گفتند: ولی اگر تنهایت گذاشت ، اگر دوستت نداشت ، اگر نامردی کرد ، اگربی وفابود ،

اگر ترکت کرد چه…؟


اشک بر چشمانش حلقه زد و گفت : اگر اینگونه نبود که من “دیوانه” نمیشدم…

۰۹ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۴۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نویسنده ی عشق